
پيغام مدير :
حال : دست بر سر نهاده به تمام قد ايستاده و پاره تن امير المومنان سلام الله عليه را خطاب قرار داده عرض مي نمايم السلام عليك يا منتقم آل محمد(ص)

--------------------
كد لينك ما :
فرهنگ احادیث فاطمی
تقویم شیعه
رواق های حرم حضرت عباس(ع)
منتظران مهدي فاطمه(سلام خدا بر مادر و فرزند)بدانيد
عکسهای کربلا و نجف
با شهیدان شهرمان
وقایع تاریخی
نگرشی بر جایگاه زن
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
نام قالب: فاطميون
طراح گرافيكي: محسن احمدي
كدنويسي: مجيد شفيعي
تاريخ ساخت: 12/4/1387
تلفن : 09139915319
كاري از : گروه طراحي سايت سيگنال و ايران گرافيك
مهدویت پس از عاشورا ( )
انديشه ی مهدويت در طول تاريخ در بين شيعه به طور خاص ودر ميان تمام مسلمانان به طور عام وهمچنين با نام منجی در ميان تمام ملل وجود داشته است، اما در مواقعی که ظلم وستم ورنج مردمان افزون بر طاقتشان می شده نمود و بروز ديگری می يافت. ادعای دروغین مهدويت موضوعی است که هميشه جامعه ی اسلامی و به خصوص شيعی را دچار تشتت وآسيب می کرده است.
این ادعاها که امروزه و هر چه به ظهور نزدیکتر می شویم پررنگتر و بیشتر می شود، سابقه ای به طول خود اسلام دارد. اولين نشانه های ادعای مهدويت را می توان پس از واقعه عاشورا مشاهده کرد.
حادثه ی عظيم عاشورا ضربه ی خرد کننده ای بر پيکر شيعه وارد کرد و با انعکاس آن در سراسر سرزمين اسلامی رعب و وحشت شديدی در جامعه اسلامی بر پا کرد. در آن روزگار محبوبتر ونزديکتر از امام حسين(ع) نزد پيامبر وجود نداشت وهمگان بر این موضوع آگاهی داشتند،به خصوص کسانی که پیامبر را درک کرده و از تابعین بودند. پس از آن بود که با توجه به نحوه ی شهادت امام و یارانش و اسارت اهل بیت پیامبر توسط امويان مردم ازعمق ستمگری وظلم ايشان اطلاع يافته و دریافتند که یزید در راه تثبيت پايه های حکومتی خود از هيچ جنايتی دريغ نمی کند. واقعه حره پس از عاشورا وسرکوب مردم مدينه توسط سپاه يزيد اختناق را در کل جامعه ی اسلامی به نهایت خود رساند. حکومت خلفای بعدی اموی همچون معاويه بن يزيد ،مروان بن حکم ،عبدالملک بن مروان ،و وليد بن عبدالملک هم با خشونت و اختناق شديد همراه بود. این شرایط سخت بود که شخصی جاه طلب چون عبدالله بن زبیر را به فکر خلافت انداخت. او بااستفاده از کاهش محبوبیت امویان در جامعه سلامی ادعای خلافت کرده و توانست در مدينه عد ه ای را به دور خود جمع کند. همین شرايط سخت واختناق شديد بود که زمینه ی ظهور يک منجی را در بين مردم به خصوص شيعيان که در مرکز تهدیدات قرار داشتند، ایجاد کرد. شهادت امام حسين(ع)تاثير شگرفی برعواطف مذهبی مردم ونيز بر آينده شيعه گذاشت؛ به طوريکه حتی عده ای تاريخ ظهور شيعه را اين دوره می دانند، گر چه اين نظر چندان صحيح نمی رسد. مردم کوفه که از عدم همراهی فرزند پيامبر در برابر دشمنان نادم وپشيمان بودند، پی به غفلت و کوتاهی خود در حمایت از نواده ی پیامبربرده وبرای توبه از این غفلت بزرگی راهی جز انتقام خون حسين(ع) برای خود نديدند. رهبری این گروه که خود را توابون (توبه کاران) می نامیدند بر عهده ی سليمان بن صردالخزایی بود وهسته ی اوليه ی آن را صد نفر از شيعيان ومعتمدين حضرت علی(ع) تشکیل می دادند. تشکیل این گروه توابون را می توان اولين بازتاب عملی واقعه کربلا پس از یک مدت دوره ی فترت دانست. با مرگ ناگهانی يزيد شرايط به نفع ايشان تغيير يافت. آنها توانستند در ابتدا حمایت 16000 نفر را که در میانشان علاوه بر کوفیان مردم بصره و برخی قبایل دیگر حضور داشتند، به دست بیاورند. اما هنگام رویارویی باز هم داستان آن روزها تکرار شد و در نهایت تنها 3000نفر در مقابل سپاه سی هزارنفری عبیدالله بن زياد شرکت کردند. سرانجام با کشته شدن بيشتر رهبران نهضت،باقيمانده ی توابون به سمت کوفه باز گشتند.
در این اوضاع واحوال درکوفه مختار بن ابوعبيده الثقفی که از پیروان متعهد اهل بيت در کوفه بود، برای خونخواهی امام حسين دست به تشکيل نيروی نظامی زد. در ابتدا او توابون را به شرکت در نيروی او و جلوگيری از هرگونه عمل شتابزده دعوت کرد اما ايشان اورا نپذيرفتند. زیرا تمام انگیزه های نهفته در دعوت او برایشان آشکار نبود. در صورتی که توابون در حقیقت تنها یک هدف خالص را دنبال می کردند و آن انجام وظیفه ای که روزی در برابر آن کوتاهی کرده بودند.
در مورد شخصيت و ويژگيهای مختار اختلاف شديدی وجود دارد. برخی او را جاه طلب وبرخی او را معتقد ودوستدار اهل بيت می دانند. از اینرو در مورد اقدامات او و واکنش حضرت امام سجاد(ع) به آن بحثها و تعبریات گوناگونی وجود دارد. اما چیزی که در این میان وجود دارد این است که او در سال 66 هجری قیام خود را با شعار «يا لثارات الحسين» (اي خونخواهان حسین) آغاز کرد. وحتی می بينيم که پس از کشتن بسياری از قاتلان کربلا به خصوص سر عبيدالله بن زياد را نزد حضرت علی بن الحسين (ع) می فرستد. مختار برای قيام خود نيازمند حمايت اهل بيت بود. او در حجاز تماسهای مکرری با حضرت زين العابدين گرفت اما نتوانست او را به رهبری قيام خود ترقيب کند.
مختار پس از ناکامی در جلب حمایت علی ابن الحسین(ع) به سمت فرزند دیگر حضرت علی(ع) محمد ابن الحنفیه رفت و قیام خود را به نام او آغاز کرد. او به این وسیله توانست اعتماد مردم عراق را به دست بیاورد. در این زمانی بود که عبدالله ابن زبیر در برآورده کرده خواسته های عراقیان به خصوص در زمینه ایجاد عدالت بین ایشان موفق نبود و مردم این دیار با توجه به شرایط موجود به سمت مختار رفتند. با توجه به حرکات این دو می توان پی به خواسته جامعه اسلامی که رهایی از حکومت امویان بود، برد. این خواسته و نیاز در بین اهل عراق و کوفه بیشتر بود و همین نیاز بود که موجب دعوت از امام حسین(ع) شد.
مختاربا توجه به ظلم وتعدی امويان و شرايط آن دوران واز بين رفتن حکومت و روحانيت خاندان بنی هاشم در بين مردم، با تبليغات خود توانست محمد بن الحنيفه رانه تنها به عنوان امام از نسل علی(ع) بلکه با نام مهدی موعود معرفی کند. این اولین ادعای مهدویت در طول تاریخ بود که نشان از عمق اندیشه ی مهدویت در جامعه اسلامی آن روز است که پیامبر توانسته بود در بین مردم ایجاد کند و ائمه دیگر هم این اندیشه را تبیین کردند.
اما اینکه چرا شیعیان به سمت مختار و این الحنفیه تمایل پیدا کردند ناشی از شرایط فکری مردم بود. پس از واقعه کربلا وعين الورده آنچه باقی مانده بود، اعراب معمولی مردد و موالی بودند که در اوضاع نا ميدی و بسيار سخت قادر به تشخيص وتمايز مکتبی بين فرزند علی به تنهایی و فرزند علی و فاطمه نبودند. هر چند احاديثی وجود دارد که امام حسين (ع)فرزند خود علی بن الحسين(ع) را به جانشين و امامت پس از خود معرفی کرد اما با توجه به شرايط ذکر شده و با توجه به تقيه امام سجاد در شرايط اختناق شديدحکومت اموی اکثر شيعيان از محمد بن الحنيفه پيروی کردند.
گر چه ابن الحنيفه خود مستقيم دعوتی برای امامت خود نکرد، چرا که به نظر می آيد خود او هم درامامت خود شک داشت، اما تبليغات مختار را هم رد نکرد. این هم از نکات مبهم تاریخ است. عده ای معتقدند که در شراط تقیه حضرت سجاد(ع) مختار مجبور بود کسی غیر از ایشان را امام معرفی کند تا گزندی یه وجود مقدش نرسد و با توجه به عدم تلبیغ ابن الحنفیه برای خود امویان نمی توانستند نسبت به او هم معترض شوند. اما در مقابل عده ی زیادی این کار مختار را بدعت در دین دانسته و آنرا محکوم می کنند.
از اين رو در می يابيم که اين شخصيت محمد ابن الحنيفه نبود که مردم را به عنوان مهدی او را پذيرفتند بلکه شرايط سخت اجتماعی واستيلای امويان و تبليغات مختار موجب اين امرشد. با دقت در تبليغات مختار درمی يابيم که عمده تاکيد او در تبليغات بر مهدويت ابن الحنيفه قرار داشتند به امامت او وشايد اين مهمترين دليل جذب مردم به سوی او باشد.
هر چند احاديث فروانی است که پيامبر ،مهدی موعود را از نسل خود می داند اما شرايط آن روزگار و تقيه ی امام بر حق توانايی دقت در اين احاديث را از مردم گرفته بودند . پس از همه گير شدن وتوفیقات نهضت مختار با قيمانده شيعيان نيز به اين قافله پيوستند و مهدويت محمد ابن الحنفيه مسئله روز شيعيان گشت و با نشر آن در طول زمان مورد پذیرش عامه مردم قرار گرفت و اعتقادات خود را را بر مبنای آن بسط دادند.
در اين شرايط است که امام با دلی پر درد از کمی ياران خود می گويد. بطوريکه حتی برخی از شيعيان واصحاب ممتاز مانند ابو خالدالکابلی، قاسم بن عوف ابتدا گرد محمد بن الحنيفه جمع شده بودند اما با تلاشهای امام او را رها کرده وهسته ی اوليه ياران امام را تشکيل دادند.
در چنين شرايطی، اثابت حقانيت امام سجاد بسيار دشوار بود. ظلم و اختناق شديد از طرف خلفی اموی و انحراف شيعيان از طرف ديگر امام را کاملا تنها کرده بود .اما با وجود اين اوضاع واحوال، امام توانست گروه کوچکی از پيروان قديمی اهل بيت همانند يحيی بن ام الطول ،محمد بن جبير مطعم ،جابر بن عبدالله انصاری را تشکيل دهد. حمايت جابر انصاری که از فداکارترین اصحاب پيامبر بوده دردو ميثاق العقبه و بيت الرضوان شرکت داشت اهميت فروانی داشت. در ميان ياران امام سجاد(ع) دو جوان پر شور کوفی به نام ابو حمزه ثابت بن دينار وفرات بن اصنف العبدی با ایمان قوی به خاندان امام حسين (ع) وجود داشتند بعد ها هم از ياران امام باقر شدند.
می بينيم اولين انديشه ی انحرافی مهدویت در اين زمان وبا چنين شرايطی شکل می گيرد. در همين اولين انحراف فکری، نقش عدم اطلاع وآگاهی توده مردم و عدم تفقه در دین وامام شناسی به وضوح دیده می شود. اینجاست که وظیفه امام سجاد(ع) در اثبات حقانیت خود، آن هم در شرایط اختناق مشهود وپر رنگ می شود. به شرایط فوق باید اوضاع اسفناک فرهنگی و دینی توده مردم راهم اضافه کرد. اوضاعی که درآن علما وفقهای دینی همچون محمد بن مسلم زهری، از فقیهان و محدثان بزرگ مدینه، که ابتدا مجذوب عظمت و زهد علی ابن الحسین (ع) شده بود، با چرخش به سوی امویان به عنوان یک عالم درباری درراستای تقویت پایه های حکومت آنها قدم بر می دارد. اوضاع اخلاقی جامعه هم دچار انحطاط شدید گشته بود؛ اشرافیت گرایی و ثروت اندوزی ،گسترش فعالیت زنان آواز خوان و غنا و احترامشان بین مردم، حتی در مکه ومدینه و عدم آگاهی مسلمانان از احکام دین خود همانند وضو ونماز، اهمیت فعالیتهای امام را نشان می دهد.
منابع:
1- تشیع در مسیر تاريخ، دکتر سید حسین محمد جعفری، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت الهی
2- تاریخ تشیع از آغاز تا پایان غیبت مهدی، غلامحسین محمدی
سامری های امت ( )
در اوایل حکومت بنی عباس، گروهی از تارکین دنیا و دوره گردان های هندی و مانوی در عراق و ممالک دیگر اسلامی منتشر شدند و عقاید خاص خود را نشر دادند. خرقه پوشیدن هم از رسوم هندی ها است. بوداییان نیز تاثیر گذاشتند. سیاحان بودایی سرگذشت بودا را منتشر و او را سرمشق زهد و ترک دنیا معرفی کردند.
واكاوی عرفان های آفت زده
(تعارض های فکری- عقیدتی عارف نمایان با قرآن و اهل بیت علیهم السلام)
اشاره:
هیچ نظام فکری را نمی توان یافت که حقایقی در آن وجود نداشته باشد. حتی باطل ترین نظام ها نیز بهره ای از حقیقت دارند؛ اما این حقایق نمی تواند به گزاره های نادرست ارزش ببخشد، همان گونه که نادرستی این گزاره ها نمی تواند به گزاره های نادرست ارزش ببخشد، همان گونه که نادرستی این گزاره ها نمی تواند از ارزش قضایای صادق بکاهد. نوشتار پیش رو نیز تنها بر آن بخش از گفته ها و کرده های صوفیان و مدعیان عرفان انگشت گذارده است که با مبانی دینی سر آشتی ندارد و هیچ گاه بر آن نیست تا از ارزش عرفان بکاهد و یاعرفان را غیر دینی و یا در تعارض با دین بشمارد و یا مقامی را انکار نماید که انکار مقامات، خود، حجاب بزرگ طریق است.
باطل زشت است و هیچ کس حاضر نیست آن را در آغوش گیرد، پس به ناچار باید خود را بزک کند تا بتواند برای خویش مشتری بیابد. این دغل کاری، آدمیان را فریب می دهد و آنان را به دام می کشاند و در بند می کند. معنویت گرایی و اوج آن، عرفان، نیز به این آفت گرفتار آمده است. معنویت جاذبه دارد و همگان می خواهند همنشین آن باشند. درست است که تاریخ، کم و بیش از افراد و گاه گروه هایی نام برده است که جنبه روحانی بشر را نفی کرده اند؛ اما هیچ گاه این نگاه؛ حکومت نیافت و اصلاً نتوانست فرهنگی غالب و مانا شود و مگر می شود همواره خورشید را نادیده گرفت؟ حتی در جوامع غربی که مدت ها این نیاز سرکوب می شد، گرایش به معنویت گسترش یافته است و اندیشه وران آن سامان این موضوع را در کانون بررسی های خود قرار داده اند؛ ولی این سخن بدین معنا نیست که عرفان از هجوم باطل در امان مانده است و دین، تمام آرایی را که به نام عرفان سند خورده اند، می پذیرد. آن چه امروزه به نام عرفان ذهن های جامعه را به خود مشغول کرده، از جنبه های گوناگون آفت زده است. این انحراف ها را هم می توان در منشا آن یافت و هم در غایتی که برای آن تصور شده است. راه رسیدن به غایت و همچنین موانع راه نیز گاه به اشتباه تبیین شده است که این نوشتار به اختصار به آن ها می پردازد
خشت اول چون نهد معمار کج (انحراف در منشا عرفان های دروغین)
نگاهی به پیدایش و تطورعرفان در جوامع اسلامی نشان می دهد که آن چه نام عرفان را با خود به یدک می کشد، تنها آبشخور آن دین نبوده است و ریشه پاره ای از آموزه های عارفانه را باید در آن سوی مرزهای دین جست و جو کرد. بررسی های تاریخی نشان می دهد که تصوف و عرفان اسلامی؛ متاثر از فرهنگ های بیگانه بوده است. در اوایل حکومت بنی عباس، گروهی از تارکین دنیا و دوره گردان های هندی و مانوی در عراق و ممالک دیگر اسلامی منتشر شدند و عقاید خاص خود را نشر دادند. خرقه پوشیدن هم از رسوم هندی ها است. بوداییان نیز تاثیر گذاشتند. سیاحان بودایی سرگذشت بودا را منتشر و او را سرمشق زهد و ترک دنیا معرفی کردند.
از جمله شباهت های نزدیک میان بوداییان و مسلک تصوف، ترتیب مقامات است که سالک آرام آرام و به ترتیب از مقامی به مقام دیگر بالا می رود تا به مقام فنا می رسد. مسیحیت هم در تصوف تاثیرگذار بوده است. مسیحیت از راه مرتاضان و فرقه های سیار راهبان به ویژه فرقه های سوریه ای که در اطراف بودند و اغلب از فرقه نسطوریه به شمار می آمدند، بسیار چیزها به صوفیه اسلام آموخته است. (1) تاثرپذیری از فرهنگ های بیگانه با مکتب اهل بیت همخوانی ندارد.
پیشوایان دینی بارها شاگردان و پیروان خود را از زانوی شاگردی زدن در مکتب دیگران بر حذر داشته اند؛ چرا که دیگران علم خویش را از یک منبع مطمئن دریافت نکرده اند و چه بسا آلوده به مطالبی باشد که هر چند در ظاهر زیبا است اما نتایجی سوء دارد که در نگاه نخست فرد بدان پی نمی برد اما گذر زمان آن را برملا می کند؛ ولی علوم اهل بیت علم ناب است و مغشوش به جهالت های علم نما نیست و اصلاً علم و معارف را جز در خانه اهل بیت نمی توان یافت.(2)
عبادت تا کجا؟ (انحراف در غایت)
بی توجهی به مکتب اهل بیت، مدعیان عرفان را به سخنانی واداشته است که حتی در میان معروفین به تصوف نیز مخالفانی داشته است؛ ولی چون با رنگ و لعابی فریبا عرضه شده، خواستگارانی پیدا کرده است. از این مدعیان نقل شده که انسان در مرتبه ای، از تکلیف ساقط است... این ادعا با واکنش تندی روبرو شد. از غزالی منقول است: فردی اگر خیال کند میان او و خدا حالتی است که در آن حالت نماز از او برداشته می شود و نوشیدن شراب برایش حلال است و یا استفاده از اموال سلطان جائر مباح است که برخی از مدعیان تصوف چنین گمانی را دارند؛ بی تردید باید کشته شود.(3) این سخن که امروزه به شکل "مهم این است که دل پاک باشد" ترجیع بند گفته های دلدادگان اباحه گری است، نمی تواند بدون پشتوانه نظری باشد و چون این سخن در فضای اسلامی پخش می شود، حتماً باید پشتوانه ای از آیات قرآن و روایات برای آن ساخت.
در برخی متون، تفاسیری ارائه شده است که چه بسا اسباب سوء استفاده عارف نمایان قرار می گیرد. بزرگانی مانند محقق لاهیجی، انسان هایی زاهد و وارسته بودند که عبارت لیعبدون در آیه «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»(4) ( و جن و انس را نیافریدم جز برای این که مرا بپرستند) را به لیعرفون تفسیر کرده اند.(5) این تفسیری به حق و درست است؛ اما توسط برخی از مدعیان عرفان، مستند بی مهری آنان به شریعت قرار گرفته است، به گونه ای که آنان عمل به شریعت را ترک کرده، از انجام عبادت دریغ می ورزند به این بهانه که، غایت خلقت بر اساس این تفسیر، معرفت است و باید برای دست یابی به آن کوشید؛ پس عبادت اهمیت ندارد و اصرار بر آن بی معنا است و سقف اعتبار آن محدود است!
تردیدی نیست که عبادت بدون معرفت علمی بدون روح است؛ معرفت به عبادت ارزش می بخشد، اما این امر نباید دست آویزی برای ترک عبادت باشد. آن چه از ظاهر آیه برمی آید و بزرگان اهل تفسیر هم بدان اشاره کرده اند، اصالت داشتن عبادت است و فرموده اند: حقیقت عبادت، برترین هدف خلقت است. حقیقت عبادت این است که فرد از خود و هر چیزی جدا شود و خدا را یاد نماید. بدیهی است چنین عباداتی مترتب بر معرفت است.(6)
روایات بسیاری همین مطلب را تایید می کند. در روایتی از امام حسین(ع) نقل شده است که فرمودند: خداوند بندگانش را آفرید تا او را بشناسند و چون شناختند او را بپرستند و عبادت کنند و با عبادت خدا از عبادت دیگران بی نیاز شوند.(7)
درباره عبادت و جایگاه آن گاه برخی با استناد به آیه «واعبد ربک حتی یاتیک الیقین»(8) (و پروردگارت را پرستش کن تا این که مرگ تو فرا رسد) ادعا کرده اند که این آیه گویای این است که با حصول یقین، تکلیف نیز برداشته می شود. مرحوم علامه طباطبایی در تبیین تداوم تکلیف تا هنگام مرگ می فرمایند: نوع انسان غایتی دارد که این غایت با جامعه تحقق می یابد. وقتی جامعه شکل می گیرد به قوانینی نیاز دارد که این قوانین پایبند باشد؛ چه این قوانین صلاح جامعه را در پی داشته باشد و چه قوانین عبادی باشد که انسان را به غایت کمالش می رساند. دلیل این پایبندی برای فرد ناقص کمال طلب کاملاً روشن است، چون او باید از این قوانین پیروی کند تا به کمال برسد.
انسان کامل هم باید به این قوانین پایبند باشد؛ زیرا معنای کمال این است که برای وی در دو جنبه علم و عمل ملکه ای حاصل شده است که از این ملکه اعمالی سر می زند که به نفع فرد و جامعه باشد و فرد و جامعه را اصلاح نماید. از این ملکه همچنین عباداتی متناسب و در شأن این معرفت تحقق می یابد که به مصلحت فرد و جامعه است. حال اگر خدا اجازه دهد که چنین فردی از انجام آن قوانین سرباز زند، این وضع منجر به فساد جامعه می شود. از آن گذشته، وقتی یک ویژگی در فردی به ملکه تبدیل شد، خود به خود آثار آن ملکه به منصه ظهور می رسد و نمی توان آن را بازداشت.(9)
پینوشت ها:
1- دکتر غنی، تاریخ تصوف در اسلام، ج2، ص155- 157
2- کافی، ج1، ص51
3- الاقناع موسی الحجاوی، ج2، ص 210
4- ذاریات، 56
5- شرح گلشن راز، ص 7
6- المیزان، ج18، ص 388
7- ابوالفتح کراجکی، کنزالفوائد، ص 151
8- حجر، 99
9- المیزان، ج12، ص200
منبع:
محمد رضا فلاح، نشریه فرهنگ پویا، شماره 6
خاك گرگان متبرك ميشود ( وقایع تاریخی )
جعفر بن شريف گرگانى گويد: سالى كه به حج مىرفتم در «سُرَّ مَن رَأى» (سامرّا) به خدمت امام عسكرى عليه السلام رسيدم، مردم آنجا مقدارى مال توسط من ارسال كرده بودند خواستم از امام بپرسم كه آن را به كجا تحويل دهم، حضرت پيش از سؤال من، فرمودند: آنچه آوردهاى به خادم من، مبارك تحويل بده، اين كار را كردم.
بعد گفتم: شيعيان شما در گرگان به محضرتان سلام مىرسانند، فرمود: مگر بعد از حج به گرگان نخواهى رفت؟ گفتم: چرا، فرمود: از امروز تا صد و هفتاد روز به گرگان باز مىگردى، روز جمعه سوم ربيع الاخر در اول روز وارد آن جا خواهى شد، چون وارد شدى به آنها بگو كه در آخر همان روز من به آنجا خواهم آمد.
برو در هدايت و رشاد، بدان كه خدا تو را و ياران تو را در اين مسافرت سلامت خواهد داد، بسلامت به خانوادهات باز خواهى گشت. براى پسرت شريف پسرى به دنيا خواهد آمد، نام آن را صلت بن شريف بن جعفر بن شريف بگذارد، خداوند او را بزرگ خواهد كرد و از شيعيان ما خواهد بود.
گفتم: يابن رسول الله! ابراهيم بن اسماعيل جرجانى مردى است از شيعيان شما، به دوستان شما بسيار كمك مىكند، در هر سال بيشتر از صد هزار درهم در اين باره خرج مىنمايد و او يكى از ثروتمندان گرگان است. فرمود: خداوند به ابى اسحاق در مقابل احسانش جزاى خير بدهد، گناهانش را بيامرزد و به او پسر كامل الخلقهاى عطا فرمايد، به او بگو: حسن بن على مىگويد: نام پسرت را احمد بگذار.
من از خدمت امام مرخص شدم، خداوند مرا در سفر سلامت داد تا روز جمعه سوم ربيع الاخر در اول روز آنطور كه امام فرموده بود وارد گرگان شدم، دوستان به ديدار من آمدند، به من تهنيت مىگفتند. به آنها گفتم كه: امام صلوات الله عليه وعده كرده در آخر امروز به گرگان تشريف بياورد، آنچه لازم داريد بخواهيد و مسائل و حوائجتان را در نظر بگيريد.
آنان چون نماز ظهر و عصر را خواندند همه در خانه من جمع شدند، به خدا قسم كه در يك حالت بى خبرى بوديم ناگاه ديديم كه امام تشريف آوردند و به جمع ما داخل شدند و پيش از ما به ما سلام كردند، ما از آن حضرت استقبال كرده، دست مباركش را بوسيديم.
امام صلوات الله عليه فرمودند: من به جعفر بن شريف وعده كردم كه در آخر اين روز به اين جا آيم، نماز ظهر و عصر را در سامراء خوانده به اينجا آمدم تا با شما تجديد عهد نمايم و الان به وعده خود عمل كردهام، مسائل و حوائج خويش را بگوييد.
در آن وقت، اول نضر بن جابر عرض كرد: يابن رسول الله! پسرم، جابر يك ماه است كه چشمش بينايى خود را از دست داده است، دعا كنيد كه خداوند بينياى او را باز گرداند. امام (ع) فرمود: او را پيش من آوريد، حضرت دست مباركش را بر چشم او كشيد، در دم بينايى خويش را باز يافت، بعد يكى پس از ديگرى آمده از حوائج خويش سؤال مىكردند، امام حاجاتشان را برآورد و براى آنها دعاى خير كرد.
چهل داستان از امام حسن عسگري ؛ عبدالله صالحي
موقوفات و صدقات حضرت زهرا(س) ( )
كلينى از ابوبصير از حضرت امام محمدباقر عليهالسلام روايت مىكند كه آن حضرت برخاست و سبدى آورد و در آن بستهاى بود آن بسته را گشود نوشتهاى در آن بود فرمود: اين وصيت جدهام حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام است كه صدقات و موقوفات خود را معين و توليت آن را به عهده اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهالسلام و اولاد ارشد آنها قرار داده است. موقوفات آن بانو هفت قطعه زمين محصور و محدود بود و در آن قيد شده بود كه اين اراضى كه در تصرف فاطمه است توليت آن را به على بن ابيطالب واگذار مىكند و چون على از جهان رفت توليت آن با امام حسن مجتبى و پس از او با امام حسين است و بعد از امام حسين توليت اين اراضى با بزرگترين اولاد ذكور او است از ذريه من و خدا را شاهد مىگيرم و مقداد بن اسود و زبير بن عوام را نيز شاهد اين صدقات قرار مىدهم كه من (فاطمه دختر رسول خدا) گفتم و على بن ابيطالب به خط خود نگاشت. حضرت زهرا عليهاالسلام قيد كرد كه توليت اين موقوفات و صدقات با اولاد ارشد او و فرزندان ارشد على مرتضى عليهالسلام باشد يعنى مخصوص نسل سادات است.(1)
1ـ فاطمه الزهراء سيدة نساءالعالمين/ 448.
مشعل فروزان هدايت ( )
. . . يا قومِ هذَا إِبانُ وُرودِ كُلِّ مَوعُود، و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون. أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها مِنَّا يَسرِى فِيهَا بِسِراجٍ مُنِير، و يَحذُو فِيهَا عَلَى مِثالِ الصَّالِحِين، لِيَحُلَّ فِيهَا رِبقاً، و يُعتِقَ فِيهَا رِقَّاً، و يَصدَعَ شَعْباً، و يَشعَبَ صَدعاً، فِىسِترِة عَنِ النَّاس، لاَ يُبصِرُ القَائِفُ أَثَرَهُ، وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ . . .(1)
اى مردم، اكنون هنگام فرا رسيدن فتنههايى است كه به شما وعده داده شده، و نزديك است برخورد با رويدادهايى كه حقيقت آن بر شما ناشناخته و مبهم خواهد بود.
بدانيد،آن كس (مهدى موعود منتظر) كه از طريق ما به راز اين فتنهها پى برد و آن روزگار را دريابد، با مشعل فروزان هدايت ره بسپرد و به سيره پاكان و نيكان (پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام) رفتار نمايد، تا در آن معركه گرهها را بگشايد و بردگانِ در بند ظلم و خودخواهى و ملّتهاى اسير استعمار را از بردگى و اسارت برهاند. تودههاى گمراهى و ستمگرى را متلاشى و پراكنده سازد و حقطلبان را گردهم آورد و تشكيلات كفر و ستم را بر هم زند و جدايى و تفرقه اسلام و مسلمانان را به يكپارچگى تبديل نموده، سامان بخشد.
اين رهبر ]مدتها بلكه قرنها[ در پنهانى از مردم به سر برد و هر چند ديگران كوشش كنند تا اثرش را بيابند، نشانى از او نيابند.
در اين هنگام گروهى از مؤمنان براي درهم كوبيدن فتنهها آماده شوند، همچون آماده شدن شمشير كه در دست آهنگر صيقل داده شده است.
وهابی ها در ایران چه می کنند ؟؟!!! ( )
اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.
تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.
در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.
مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟
وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.
یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.
تفاوت اهل سنت با وهابیون
بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.
مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.
به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.
گزارش: عبدالحسین مشفق
یک سند انگلیسی ( )
بسم الله الرحمن الرحيم
روایات شیعه ودیگر فرق اسلامى بر این نكته همداستان است كه شهادت امام حسین علیه السلام در روز دهم محرم الحرام سال 61 هجرى صرفاً یك حادثه معمولى در تاریخ اسلام یا تاریخ بشرى نبود، بلكه مطابق روایات اسلامى این حادثه دردناك به عالم تكوین پیوند خورده است وزمین وآسمان وحور وساكنان بهشت بر این حادثه اندوهگین شدند وپیامبران از حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام تا پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله همگى در این واقعه به اظهار همدردى پرداختند وسالها پیش از وقوع این حادثه جانسوز هرگاه نزد آنان از امام حسین علیه السلام یاد شده، یا از سرزمین كربلا گذشته اند، براى آن حضرت اشك ریخته اند.
در زیر به برخى از شواهد این مطلب اشاره مى كنیم:
• امام صادق علیه السلام خطاب به جد بزرگوارشان امام حسین علیه السلام عرضه مى دارند: «وضمّنَ [الله] الارضَ ومن علیها دمَكَ وثارَك؛ وخداى متعال مسئولیت خون وخون خواهى تو را بر دوش زمین وزمینیان نهاده است.
• حضرت ابراهیم ـ على نبینا وآله و علیه صلوات الله ـ هنگامى كه از سرزمین كربلا مى گذشت، از اسب به زمین افتاد وخون سرش براى همراهى با خون سیدالشهدا علیه السلام جارى شد.
• حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف خطاب به جد بزرگوارشان عرضه مى دارند:
ولطمت علیك الحور العین؛ در مصیبت تو حوران بهشتى لطمه به [صورت وسینه] مى زدند.
• در حدیث شریف آمده است: نخستین كسى كه در مدینه براى شهادت امام حسین علیه السلام صدا به گریه وزارى بلند كرد «ام سلمه» همسر پیامبر صلى الله علیه وآله بود. آن حضرت شیشه اى محتوى مقدارى خاك به او دادند وفرمودند: جبرئیل به من خبر داد وگفت: هرگاه از این خاك خون جوشید بدان كه حسین كشته شده است. ام سلمه این خاك را نگاه داشت وپیش از شهادت امام حسین علیه السلام هر ساعت بدان مى نگریست. هنگامى كه دید از آن خاك خون جوشید، فریاد زد: واحسیناه، وا ابن رسول الله! تمام زنان با شنیدن صداى او به گریه وزارى پرداختند ومدینه از بانگ گریه وناله پر شد.
• در برخى از احادیث تصریح شده است در روز عاشورا آسمان خون گریست. براى مثال حضرت زینب در روز عاشورا به مردم فرمودند: أو عَجِبتم أن مَطَرت السماءُ دماً؛ آیا از این كه آسمان خون گریسته است شگفت زده شده اید؟
• در كتب عامه آمده است: لما قتل الحسین اسودّت السماء وظهرت الكواكب نهاراً حتى رأیت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر؛ راوى مى گوید: هنگامى كه [امام] حسین [علیه السلام] به شهادت رسید آسمان تیره وتار شد وستاره ها در روز مشاهده شدند ومن ستاره جوزا را هنگام عصر مشاهده كردم. هم چنین در آن روز خاك سرخ از آسمان بر زمین پاشیده شد.
• مورخان آورده اند كه در این روز در بیت المقدس هر سنگ را كه پشت و رو مى كردند، زیر آن خون تازه مى دیدند وپدیده خورشید گرفتگى تا سه روز ادامه یافت.
روایت زیر مؤید این معناست:
زیدبن عمر كندى به نقل از ام حیان گفت: وقتى امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، تا سه روز خورشید گرفته بود وهر كس روغن به چهره اش مى مالید چهره اش به جاى آن كه خنك شود مى سوخت وهر سنگ را كه در بیت المقدس پشت و رو مى كردند، زیر آن خون تازه مى دیدند.
سند انگلیسی
این سند تاریخى نیز این حقیقت را تأیید مى كند. در صفحه 38 كتاب وقایع دوران انگلو ساكسون (THE ANGLO – SAXON CHRONICLE) ترجمه و ویرایش میشل اسوانتون (SWANTON MICHAEL) ـ كه در 1996 میلادى در انگلستان به چاپ رسیده و در سال 1998 میلادى از سوى دانشگاه Exeter در ایالت نیویورك تجدید چاپ شده است ـ چنین آمده است:
685. Here in Britain there was Bloody rain, and milk and butter were turned to blood
معناى عبارت فوق چنین است:
در سال 685 میلادى این جا در بریتانیا آسمان خون بارید وهر جا شیر یا كره خوراكى بود تبدیل به خون شد یا رنگ آن سرخ گردید.
اگر زمان یاد شده (یعنى سال 685 میلادى) را به سال هجرى تبدیل كنیم، این زمان با سال 61 هجرى قمرى مطابق خواهد بود؛ یعنى همان سالى كه سید وسالار شهیدان وآزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به همراه اصحاب وخاندانش به شهادت رسیدند.
الا لعنة الله على أمة قتلت ابن بنت نبیها
حدیث ( )
امام موسی کاظم(ع):
نماز نافله راهِ نزديك شده هر مؤمني به خداوند است.
تحف العقول ، ص 425
يا زهرا آيا من از شيعيان شما هستم!؟ ( وقایع تاریخی )
يا زهرا آيا من از شيعيان شما هستم!؟ مردى زنش را به خدمت حضرت فاطمه عليهاالسلام فرستاده و اين پرسش را سؤال نمود: «آيا من از شيعيان شما هستم يا نه؟»
حضرت جواب داد: «اگر تو به دستورات و گفتههاى ما عمل مىكنى و از آنچه تو را ممنوع كردهايم ترك مىنمايى، شيعه ما هستى وگرنه، نه.(1)
زن چون اين پيام را به شوهرش رسانيد، او شروع به گريه و ناله كرد و گفت: چه كسى از اين همه گناهان دورى مىكند؟ من كه چنين نيستم. بنابراين هميشه در آتش جهنم خواهم بود زيرا كسى كه شيعه اهلبيت نباشد طعمه ابدى آتش قهر خدا خواهد بود. (2)
زن، چون مرد خود را بسيار پريشان ديد، دوباره به خدمت فاطمه عليهاالسلام برگشته و واكنش شوهرش را در برابر جواب آن حضرت، به اطلاع بىبى رسانيد. فاطمه عليهاالسلام دوباره پيغام داد: به او بگو چنين فكر نكن، شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشت خواهند بود و دوستان ما نيز كه به مقام شيعه بودن نمىرسند، هميشه در آتش دوزخ نخواهند بود. گناهان آنان در اثر گرفتارى به بلاها و بيماريها در دنيا محو مىشود. بقاياى گناهانشان نيز در عرصهى محشر- در اثر ترس و وحشت از آن صحنه- كم مىگردد و سپس در طبقات بالاى آتش جهنم نيز با عذاب محدود الهى پاك مىشوند، آنگاه با محبت و شفاعت ما نجات پيدا مىكنند. (3)
قابل توجه است كه فاطمهى زهرا عليهاالسلام پناه و مرجع فكرى و مذهبى مسلمانان بود، حتى مسلمانان مرد نيز، كه نسبت به اهلبيت نزديك بودند، همچون زنان مسلمان به محضر فاطمه عليهاالسلام شتافته و از حوزهى علمى آن يادگار رسول خدا كسب فيض مىكردند و از اين طريق احاديث و رواياتى را از آن بزرگوار به ديگران انتقال مىدادند، كه سلمان، ابوذر، مقداد و... از اين گروه بودند، و ما برخى سخنان سلمان را، در بحثهاى گذشته، از آن حضرت نقل نموديم. علاوه بر اينها، سخنان دُرربار آن حضرت در جمع مهاجرين و انصار در مسجد رسول خدا و خطابههاى آتشين وى در كنار زنان مدينه كه به عيادتش شتافته بودند و همچنين احتياجات ارزشمند و دشمنشكن آن شفيعهى روز جزا، همه و همه، نشان آموزش و پرورش آن حضرت به حساب مىآيد، كه باعث بيدارى و هدايت مؤمنين و خوار و زبونى منافقين و غاصبين خلافت مىگرديد.
1ـ ان كنت تعمل بما امرناك و تنهى عمّا زجرناك عنه فانت من شيعتنا و الا فلا. »
2ـ يا ويلى و من ينفك من الذنوب والخطايا، فانا اذا خالد فى النار، فانّ من ليس من شيعتهم فهو مخلد فى النّار.
3ـ بحارالانوار، ج 68، ص 155.
مسجد حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها در مدینه ی منوره ( )
صلی الله علیک یا فاطمة الزهراء لعن الله قاتلیک و ظالمیک





و مظلومیتش هر روز فزون می گردد...
شدت علاقه پيامبر (ص) به فاطمه (س) ( )
حاکم در مستدرک به سند خود از ابو ثعلبه خشنى نقل کرده است که گفت:«عادت رسول خدا (ص) بر اين بود که چون از جنگ يا سفرى بازمىگشتبه مسجد مىرفت و دو رکعت نماز مىگزارد، آنگاه به فاطمه درود مىفرستاد و سپس پيش همسرانش مىرفت.»
همچنين وى به سند خود از ابن عمران نقل کرده است که گفت:«پيامبر (ص) چون قصد مسافرت داشت، آخرين کسى را که وداع مىگفت فاطمه بود و چون از سفرى بازمىگشت نخستين کسى را که مىديد فاطمه بود.»
ابن شهر آشوب در مناقب با چند سند از عايشه نقل کرده است که گفت:«على (ع) از پيامبر-که ميان او و فاطمه که در بستر خوابيده بودند،نشسته بود-پرسيد:کدام يک از ما پيش تو محبوبتريم من يا او (فاطمه) ؟پيامبر فرمود:او نزد من محبوبتر است و تو عزيزترى.»
در پاسخ به اين پرسش، نمىتوان جوابى بهتر از اين يافت.فاطمه را از روى مهربانى و شفقت محبوب مىداند و على را به خاطر بزرگى در فضل و جايگاهش عزيز مىشمارد.
حضرت فاطمه در کنار پدر و مادر گرامي خود با زيباترين ارزشهاي الهي و اخلاقي آشنا گشت.
علاقه پيامبر به حضرت فاطمه (س) تنها به خاطر رابطه پدر و فرزندي نبود . هر چند اين عاطفه در وجود پيامبر موج مي زد، اما تعابير و سخناني که پيامبر به هنگام اظهار علاقه نسبت به دختر خود بيان مي کرد، نشان دهنده اين بود که در اينجا معيارهاي ديگري مطرح است. بدون شک شخصيت والاي حضرت و مقام بلند و کم نظيري که در وادي عرفان و عبادت به دست آورد، همچنين عفاف و تفوايي که از خود نشان داد، نقش محوري و اصلي را در اين تجليلها و تکريم ها ايفا کرد، تا جايي که پيامبر ايشان را " مادر خويش " لقب داده و حضرت فاطمه (س) را " ام ابيها" ناميدند.
آنگاه زهرا (س) مادر ولايت نيز ميشود ، همسر بي نظيرترين انسانهاي عالم پس از پيامبر، خاندان پيامبر از اوست که زنده مي ماند، دوازده گوهر درخشان امامت از برکت وجود زهرا پرتوافشاني مي کند و نور ولايت را تا دنيا دنياست به تلألو واميدارد.
منابع
بحارالانوار، ج 43، صفحات 23 و 24 و 26 و 38 و 54
دعاهای حضرت زهرا(س) در ایام هفته ( )
دعاى حضرت زهرا(س) در روز شنبه
پروردگارا! گنجهاى رحمتت را براى ما بگشا، و ما را مشمول رحمتى قرار ده كه بعد از آن در دنيا و آخرت عذابمان ننمائى، و از فضل گستردهات، ما را از روزى حلال و پاكيزهاى بهرهمند گردان، و ما را نيازمند و محتاج كسى جز خودت قرار نده، و شكرگذارى ما را نسبت بخودت، و نيز فقر و نيازمان را بتو، و بىنيازى و كرامت نفسمان از غير خودت را، افزون فرما. خداوندا! در دنيا بر ما گشايش عطا فرما، بارالها! از اينكه ما را در حالى كه ديدارت را طالبيم، از ديدارت منع نمائى، بتو پناه مىبريم.
پروردگارا! بر محمد و خاندانش درود فرست، و آنچه را كه دوست دارى بما عطا فرما، و آنرا نيرويى قرار ده در آنچه ما دوست مىداريم، اى بهترين رحمكنندگان.
دعاى آن حضرت در روز يكشنبه
پروردگارا! آغاز اين روزم را رستگارى، و پايانش را موفقيت، و وسط آنرا سعادتمندى قرار ده، خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست، و ما را از كسانى قرار ده كه بسوى تو روى آورده، و تو آنان را پذيرفتهاى، و بر تو توكّل كرده و آنان را كفايت نمودهاى، و بسوى تو زارى كرده و آنان را مشمول رحمتت قرار دادهاى.
تلاش وهابیون برای مخفی کردن شکاف دیوار خانه خدا ( )
همانطور که می دانیم حضرت علی علیه السلام مولود کعبه است ، و نیز فاطمه بنت اسد سلام الله عليها از در کعبه وارد نشد بلکه دیوار کعبه برای او به أمر خدا شکافته شد و او وارد کعبه شد خبر ها حاکیست که تا کنون چندین بار این محل را حکومت وهابی سعودی با روشهای محتلف پوشانده است ولی باز هم این محل کاملا پوشیده نمیشود !

اینجا مسلمانان را می بینیم که به این جایگاه بزرگ تبرک می جویند ، و اظهار ارادت به حضرت امیرالمومنین علیه السلام می کنند

در این عکس انواع دیگری از مرمت را در سالی دیگری می بینید که سنگی مختلف از سنگ اصلی کعبه استفاده شده است

اکنون در این عکس ببینید که چگونه این قسمت مرمت شده تا معجزه الهی تولد و عظمت علی علیه السلام را بپوشانند

همانگونه که می بینید در اینجا میخ هایی آهنی و بسیار بلند و محکم نیز بکار رفته تا مانع از ترک گرفتن سنگ شود . 

حدیث ( )
قالَ امام رضا(ع): شيعَتُناالمُسَّلِمُونَ لاِ مْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِ عْدائِنا، فَمَنْ لَمْ يَكُنْ كَذلِكَ فَلَيْسَ مِنّا.
امام رضا(ع)فرمودند: شيعيان ما كسانى هستند كه تسليم امر و نهى ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگى در عمل و گفتار خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر كه چنين نباشد از ما نيست .
جامع اءحاديث الشّيعة : ج 1، ص 171، ح 234، بحار: ج 65، ص 167، ح 24.
مردم ايران و آل على (عليه السلام) ( )
تبریک ( )

میلاد با سعادت شاه خراسان ، امام الرئوف شمس الشموس آقا علی ابن موسی الرضا(ع) برامام زمان مهدی موعود(عج) و نایب بر حقش حضرت آیت الله خامنه ای و تمامی شیعیان جهان اسلام، مبارکباد
هیئت فاطمیون شهرستان انار
علم و تواضع امام رضا(ع) ( )
از ابراهيم بن عباس صولى نقل است كه گفت: نديدم از رضا (ع) پرسشى شود كه او پاسخ آن را نداند. هيچ كس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش مىگذشت داناتر از او نديدم. مامون او را بارها با پرسش درباره چيزهايى مىآموزد اما امام به وى پاسخ كامل مىداد و در پاسخش به آياتى از قرآن مجيد تمثل مىجست. در اعلام الورى از ابو صلت عبد السلام بن صالح هروى نقل شده است كه گفت: هيچ كس را داناتر از على بن موسى الرضا نديدم و هيچ دانشمندى را نديدم كه درباره آن حضرت جز شهادتى كه من مىدهم، بدهد. مامون در يكى از مجالس خود تعدادى از علماى اديان و فقهاى اسلام و متكلمان را جمع كرده بود. پس امام در بحث و مناظره بر همه آنان چيره شد به گونهاى كه هيچ كس نبود جز آن كه بر فضل امام رضا (ع) و كوتاهى خود اعتراف كردند. از خود آن حضرت شنيدم كه مىفرمود: در روضه مىنشستم و علما در مدينه بسيار بودند. چون يكى از ايشان در حل مسالهاى عاجز مىماند همگى براى حل آن مرا پيشنهاد مىكردند و مسايل خود را به نزد من مىفرستادند و من نيز آنها را پاسخ مىدادم. ابو صلت گويد: محمد بن اسحاق بن موسى بن جعفر از پدرش از موسى بن جعفر برايم حديث كرد كه آن حضرت همواره به فرزندانش مىفرمود: اين برادر شما على بن موسى داناى خاندان محمد (ص) است. پس درباره اديان خويش از او بپرسيد و آنچه مىگويد به خاطر سپاريد.
ابن شهر آشوب در مناقب به نقل از كتاب الجلاء و الشفاء نقل مىكند كه محمد بن عيسى يقطينى گفت: چون مردم در كار ابو الحسن رضا (ع) اختلاف كردند من مسائلى كه از آن حضرت پرسش شده بود، گرد آوردم كه شمار آنها هجده هزار مساله بود. شيخ طوسى در كتاب الغيبه از حميرى از يقطينى مانند اين روايت را نقل كرده است جز آن كه در روايتشيخ رقم پانزده هزار مساله آمده است.
در مناقب آمده است: ابو جعفر قمى در عيون اخبار الرضا ذكر كرده است كه: مامون دانشمندان ديگر اديان را همچون جاثليق و راس الجالوت و سران صابئين را مانند عمران صابى و هريذ اكبر و پيروان زردشت و نطاس رومى و متكلمانى مانند سليمان مروزى را جمع مىكرد و آنگاه رضا (ع) را نيز احضار مىكرد. آنان از امام پرسش مىكردند و آن حضرت يكى پس از ديگرى آنان را شكست مىداد. مامون داناترين خليفه بنى عباس بود اما با اين وصف گاه از روى اضطرار تسليم حضرت مىشد تا آن كه وى را ولىعهد و همسر دختر خويش كند.
مامون بارها خود در فرصتهاى گوناگون آن را اعتراف كرده مىگفت: رضا(ع) دانشمندترين و عابدترين مردم روى زمين است. وى همچنين به رجاء بن ابىضحاك گفته بود: «. . . بلى اى پسر ابىضحاك، او بهترين فرد روى زمين، دانشمندترين و عبادت پيشهترين انسانهاست. . . »
مامون به سال 200 كه بيش از سى و سه هزار تن از عباسيان را جمع كرده بود، در حضورشان گفت: «. . . من در ميان فرزندان عباس و فرزندان على رضى الله عنهم بسى جستجو كردم ولى هيچيك از آنان را با فضيلتتر، پارساتر، متدينتر، شايستهتر و سزاوارتر به اين امر از على بن موسى الرضا نديدم ».
تواضع
از قول ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: چون امام رضا (ع) تنها بود و براى او غذا مىآوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفرهاش مىنشاند و با آنها غذا مىخورد. همچنين از ياسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مىشد همه خادمان و چاكران خود را جمع مىكرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مىگفت. او به آنان انس مىگرفت و آنان با او. كلينى در كافى به سند خود از مردى بلخى روايت مىكند كه گفت: با امام رضا (ع) در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يكى از يارانش به او عرض كرد: اى كاش غذاى اينان را جدا مىكردى. فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر و پدر هم يكى. و پاداشها بسته به اعمال و كردارهاست.
منبع
قبري با امکانات رفاهي و مجهز ( )

دنیای بعضیا خیلی جالبه ... آخرتشون جالب تر !!!
حدیث ( )
قالَ امام رضاعليه السلام : المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهيرٌ وَ رَحْمَةٌ وَلِلْكافِرِ تَعْذيبٌ وَ لَعْنَةٌ، وَ إ نَّ الْمَرَضَ لايَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لايَكُونَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ.
امام رضا(ع)فرمود: مريضى ، براى مؤ من سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى كافر عذاب و لعنت خواهد بود.
سپس افزود: مريضى ، هميشه همراه مؤ من است تا آن كه از گناهانش چيزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد.
وسائل الشّيعة : ج 21، ص 561، ح 27873.
یا امام رضا(ع) ( )

السلام علیک یا غریب الغربا،یا علی ابن موسی الرضا المرتضی(ع)

زلزله وحشتناك در خراسان ( )
طبق آنچه مورّخين و راويان حديث حكايت كرده اند:
ماءمورين و جاسوسان حكومتى براى ماءمون عبّاسى خبر آوردند كه حضرت ابوالحسن ، علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام جلساتى تشكيل مى دهد و مردم در آن مجالس شركت كرده و شيفته بيان و علوم او گشته اند.
ماءمون دستور داد تا مجالس را به هم بزنند و مردم را متفّرق كرده و نيز حضرت را نزد وى احضار كنند.
همين كه امام رضا عليه السلام نزد ماءمون حضور يافت ، ماءمون نگاهى تحقيرآميز به حضرت انداخت .
و چون حضرت چنين ديد، با حالت غضب و ناراحتى از مجلس ماءمون خارج شد؛ و در حالى كه زمزمه اى بر لب هاى مباركش بود، چنين مى فرمود:
به حق جدّم ، محمّد مصطفى و پدرم ، علىّ مرتضى و مادرم ، سيّدة النّساء - صلوات اللّه عليهم - نفرين مى كنم كه به حول و قوّه الهى آنجا به لرزه درآيد و سگ هائى كه اطراف او جمع شده اند، همه را مطرود مى سازم .
بعد از آن ، امام رضا عليه السلام وارد منزل خود شد و تجديد وضوء نمود و دو ركعت نماز خواند و در قنوت ، دعاى مفصّلى را تلاوت نمود و هنوز از نماز فارغ نشده بود، كه زلزله هولناكى سكوت شهر را درهم ريخت و صداى گريه و شيون مردان و زنان بلند شد.
و به دنباله اين حادثه ، طوفان شديد و غبار غليظى با صداهاى وحشتناكى به وجود آمد.
وقتى حضرت از نماز فارغ شد و سلام نماز را داد، به اباصلت فرمود: بالاى بام منزل برو و ببين چه خبر است ؟
و سپس افزود: متوجّه آن زن بدكاره ، فاحشه نيز باش كه چگونه تير بلا بر گلويش فرود آمده و او را به هلاكت رسانيده است .
اين همان زن بدكاره اى است كه جاسوسان و بدگويان را بر عليه من تحريك مى كرد و آن ها را هدايت مى نمود تا نزد ماءمون سخن چينى و بدگوئى مرا كنند و ماءمون را بر عليه من مى شوراند.
در پايان اين حكايت آمده است : تمام آنچه را كه حضرت بيان فرموده بود به واقعيّت پيوست ؛ و پس از آن كه ماءمون متوجّه اين قضيّه شد، دستور داد تا افراد سخن چين و دروغ گو را از اطراف ماءمون و دستگاه حكومتى او البتّه در ظاهر و براى عوام فريبى كنار بروند و ديگر به آن ها توجّه و كمكى نشود
عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 2، ص 172، ح 1، بحارالا نوار: ج 49، ص 82، ح 2، مدينة المعاجز: ج 7، ص 146، ح 2241، إ ثبات الهداة : ج 3 ص 261، ح 36.
كسانى كه از امام رضا (ع) روايت نقل كردهاند ( )
كسانى كه از امام رضا (ع) روايت نقل كردهاند :
در تهذيب التهذيب آمده است: از آن حضرت فرزندش محمد و ابو عثمان مازنى نحوى و على بن على دعبلى و ايوب بن منصور نيشابورى و ابو صلت عبد السلام بن صالح هروى و مامون بن رشيد و على بن مهدى بن صدقه، كه نسخهاى نيز به نقل از امام رضا (ع) نزد او موجود است، و ابو احمد داود بن سليمان بن يوسف قارى قزوينى، كه او نيز نسخهاى به نقل از امام رضا (ع) دارد، و عامر بن سليمان طايى، كه نسخهاى بزرگ به نقل از امام رضا (ع) نزد اوست، و ابو جعفر محمد بن محمد بن حبان تمار و نيز عدهاى حديث نقل كردهاند.
حاكم در تاريخ نيشابور نويسد: از جمله ائمه حديث كه از آن حضرت (ع) حديث نقل كردهاند آدم بن ابى اياس و نصر بن على جهضمى و محمد بن رافع قشيرى و عدهاى ديگر مىباشند
خلاصه حالات دهمين معصوم ، هشتمين اختر امامت امام رضا(ع) ( )
آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى(۱)، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.
نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه (۲)
كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .
اءلقاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .
پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام .
مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:
((حَسْبىَ اللّهُ)) ، ((ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ)) ، ((وَلييّ اللّهُ)) .
دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.
مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد.
و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد.
مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است .
و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .
در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود:
چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش ماءمون قرار گرفت .
پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد.
در اين بين ، ماءمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.
بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.
هنگامى كه امام رضا عليه السلام به شهر مَرْوْ رسيد، ماءمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد.
ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى ماءمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذيرفت .
و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امام عليه السلام بپذيرد؛ ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت ، حضرت را تهديد به قتل كرد.
بر همين اساس امام عليه السلام مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد، كه روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارك رمضان ، در سال 201 بيعت انجام گرفت ، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد.
پس از آن كه ماءمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضاعليه السلام را گرفت و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد.
شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ نويسان ، حضرت روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 يا 206 هجرى قمرى (۳) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود.
و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه ، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد.
خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ، دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى مصاددف گرديد.
تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است ؛ ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام نداشته است .
نماز آن حضرت : شش ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه «هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا» خوانده مى شود.(۴)
و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراءعليها السلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد.
1.در سال ولادت آن حضرت بين محدّثين اختلاف است ، كه از 148 تا 153 گفته اند. و برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد.
2.نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام ((علىّ، رضا)) عليه السلام ، طبق حروف اءبجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد.
۳.تاريخ شهادت آن حضرت طبق سال شمسى : 19 / شهريور / 197، يا 17 / مرداد / 200 خواهد بود.
4.تاريخ ولادت و ديگر حالات حضرت برگرفته شده است از:
، اصول كافى : ج 1، كشف الغمّة : ج 2، فصول المهمّه ابن صبّاغ مالكى ، إ علام الورى طبرسى : ج 2، مجموعه نفيسه ، تاريخ اهل بيت عليهم السلام ، ينابيع المودّه ، تهذيب الا حكام : ج 6، جمال الا سبوع سيّد ابن طاووس ، دعوات راوندى ، دلائل الا مامه طبرى ، عيون المعجزات و... .
چرخيدن آسياى دستى به خودى خود در خانه حضرت زهرا (س) ( )
جناب ابوذر مىگويد: رسول خدا (ص) مرا به دنبال على (ع) فرستاد. به خانهاش رفتم و او را خواندم، ولى پاسخ مرا نداد. و آسياب دستى را ديدم كه بدون اينكه كسى باشد به خودى خود، مىگردد. دوباره او را خواندم، بيرون آمد و با هم نزد رسول خدا (ص) رفتيم و پيامبر متوجه على (ع) شد و چيزى به او گفت كه من نفهميدم. 1 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 29.
گفتم: شگفتا! از دستاسى كه بدون گرداننده مىگردد.
آنگاه پيامبر (ص) فرمود: خداوند قلب دخترم فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ايمان و يقين كرده و چون خداوند ضعف او را دانست، پس در روزگار سختى به او كمك كرد و كفايتش نمود. مگر نمىدانى كه خداوند، فرشتگانى را قرار داده تا خاندان محمد را يارى دهند؟! (1)
جبرئيل حامل سلام خدا به فاطمه(س) ( )
عن ابىجعفر عليهالسلام: لما اراد اللَّه تعالى ان ينزل عليها «مصحف» امر جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ان يحملوه فينزل به عليها و ذلك فى ليله الجمعه من الثلث الثانى من اليل فهبطوا به و هى قائمه تصلى و سلموا عليها و قالوا: السلام يقرئك السلام و وضعوا المصحف فى حجرها. فقالت: للَّه السلام و منه السلام و اليه السلام و عليكم يا رسل اللَّه السلام. (1)
امام باقر عليهالسلام مىفرمايند: چون خداوند اراده كرد كه مصحف فاطمه را به آن حضرت بفرستد، به جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل دستور داد آن را به فاطمه عليهاالسلام برسانند و اين قضيه در نيمهى شب جمعه اتفاق افتاد، آنان در حالى فرود آمدند كه آن بانو مشغول عبادت الهى بود. پس از عرض سلام به او گفتند: (خدا) بر تو سلام مىفرستد، آنگاه مصحف را به وى تحويل دادند.
فاطمه عليهاالسلام پس از تحويل مصحف گفت: بر خدا باد سلام و از او سلام و براى او سلام و براى شما سفيران پروردگارم سلام.
قابل توجه است جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل، كه هر سه از بزرگان ملائكه به حساب مىآيند، حامل سلام خدا به فاطمه عليهاالسلام بودهاند و مصحف فاطمه را به صاحب اصلى مىرسانند و با وى به گفتگو مىپردازند.
حضرت امام صادق در مورد نزول ملائكه به حضور فاطمه عليهاالسلام و سخن گفتنشان با آن حضرت مىفرمايند:
انما سميت فاطمه محدثه لان الملائكه كانت تهبط من السماء فتناديها كما تنادى مريم بنت عمران... فتحدثهم و يحدثونها... (2)
فاطمه عليهاالسلام را از اين جهت محدثه خواندند كه ملائكه به حضورش شتافته و با وى مصاحبه مىكردند و سخن مىگفتند، همان طورى كه با مريم دختر عمران چنين بودند.
1ـ عوالم، ج 11، ص 190.
2ـ جلاءالعيون شبر، ج 1، ص 150- بحارالانوار، ج 43، ص 78، ح 65.
13 ابان ( )
|
سیزدهم آبانماه روز دانش آموز و روز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا بر همه دانش آموزان گرامی مبارکباد | |
| |
13 ابان ( )
13 آبان مناسبتي مهم و با اهميت درتاريخ ايران اسلامي است
روز 13 ابان يادآور سه حادثه بزرگ در جامعه ماست، تبعيد حضرت امام (ره) كشتار دانشجويان در آبان سال 57 و نيز روز تسخير لانه جاسوسي.
وقوع انقلاب اسلامي با تاكيد بر دينداري اتفاق افتاد. خيل عظيم مردم مسلمانان ايران با هدف تحكيم و تحقق احكام اسلامي در جامعه به خيابانها آمدند و فرياد مرگ بر آمريكا را سر دادند. زيرا امام (ره) تبعيد شده بود.
اعتراض وسيع دانشجويان به چنين اقدامي، با پاسخهاي سخت و وحشيانه رژيم مواجه شد. به طوري كه كه بسياري از دانشجويان، در آن روز به خاك و خون افتادند.
پيروزي بزرگ انقلاب اسلامي كه كه با عنايت الهي همراه بود، فضا را به سوي حاكميت انديشههاي الهي، با سرعت بيشتري به پيش برد.
اقدامات اخلال گرانه سفارت آمريكا، موجب شكلگيري انقلاب دوم شد. يعني تسخير سفارت امريكا ... دانشجويان مسلمان به لانه جاسوسي حمله كردند و اسناد و مدارك جاسوسي اين كشور را در مقابل ديدگان ملت بزرگ ايران قرار دادند.
امام با مشاهده حركت توفنده دانشجويان مسلمان، با قاطعيت از مردم مسلمان خواستند كه با حمايت و احساس مسئوليت بيشتر، از اين حركت بسيار انقلابي پشتيباني كنند.
پيرو فراخوان حضرت امام (ره) از جامعه، دانشجويان، دانشآموزان و كليه اقشار جامعه به ميدان آمدند. حمايت از دانشجويان خط امام هر روز بيشتر شد. مردم، به صورت يكپارچه به خيابانها آمد و يك صدا فرياد زدند: مرگ برآمريكا... مرگ بر اسرائيل....
و چنين بود كه انقلاب به سرعت، مسير تكاملي خودش را پيمود. و درخت انقلاب بالندهتر شد. و روز 13 آبان، نماد بالندگي انقلاب اسلامي معرفي شد. انقلابي كه با نام الله آغاز شد و با نام او نيز تداوم مييابد.
بدين ترتيب مردم مسلمان ايران همچون دانشجويان، دانشآموزان در كنار ساير اقشار جامعه، هر سال روز 13 آبان به خيابانها آمدند. و سالروز شكوه و بالندگي انقلاب اسلامي را يك صدا فرياد زدند. فرياد شادي فرياد استكبار ستيزي.
اين صدا، همچنان به گوش ميرسد. همانگونه كه امروز شنيده ميشود در خيابانهاي تهران، در خيابانهاي همه شهرهاي كشور همه روستاهاي كشور و نيز در سراسر جهان انشاءالله
حدیث ( )
از بی حوصلگی بپرهیزید زیرا اگر بی حوصله باشی بر هیچ حقی صبر نخواهی کرد.
حضرت زهرا(س)
جايگاه زن در نظام سلطنتى ( نگرشی بر جایگاه زن )
زن در كشورهايى نظير ايران، مصر، چين و هند كه داراى نظام پيشرفته و حكومت سلطنتى بودند و نيز در جوامعى مانند كلده و روم كه داراى تمدن بوده، در سايه قانون مىزيستند، داراى آزادى كامل نبود. هرچند از مالكيت محروم نبود، ولى زير نظر رئيس خانواده كه پدر يا برادر و يا شوهر بود، زندگى مىكرد و بزرگ خانواده بر وى حكومت مطلق مىكرد و مىتوانست زن تيرهبخت را به عقد هر فردى كه مىخواهد درآورد و يا به اجاره و عاريه واگذار كند. (1)
در بعضى از كشورها ازدواج حد و مرزى نداشت و مردان مىتوانستند با محارم خويش ازدواج كنند، چنان كه بهمن (پادشاه ايرانى) دختر خود «هماى» را به زنى گرفت و وى را وليعهد خويش قرار داد.
«شيرويه»، پسر خسرو پرويز، نسبت به «شيرين»، زن پدرش، اظهار عشق مىكند و به خاطر عشق، پدرش را مىكشد و درخواست ازدواج از شيرين مىكند، ولى شيرين چارهاى جز خودكشى نمىبيند و بر مزار شوهرش خود را مىكشد. (2)
در تمام اين جوامع، فرزند تابع پدر بود و پايهى نسبت فقط از پدران درست مىشد، مگر در بعضى از نقاط چين و هند كه چندين مرد داراى يك زن مىشدند.در اينگونه موارد، فرزند تابع مادر بود و پايه نسبت را مادران تشكيل مىدادند. (3)
به طور كلى، زن در ادوار گذشته، موجودى ضعيف و محكوم شمرده مىشد و با گذشت زمان، خصوصيات انسانى خويش را گم كرده، نمىتوانست هيچگونه شخصيت اجتماعى براى خود تصور نمايد.
1 ـ اسلام و اجتماع، ص 66.
2 ـ شاهنامه فردوسى، ج 3، ص 1543 و ج 5، ص 2536- 2533.
3 ـ اسلام و اجتماع، ص 67.
میلاد مبارک ( )


میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه(س) بر همه شیفتگان خاندان عصمت و طهارت مبارکباد
هیئت فاطمیون انار
جشن ( )
یا فاطمه المعصومه اشفعی لنا فی الجنه
جشن میلاد حضرت معصومه (س) همراه با کاروان شادی و مولودی خوانی از فاطمیه جنب مسجد حضرت ابوالفضل(ع) به سوی امامزاده همراه با گلباران مرقد مطهر امامزاده محمدصالح(ع)
زمان : پنجشنبه 10/8/78بعد از نماز مغرب وعشاء ساعت 6 شب
( )

اصحاب و شاگردان امام هادي (ع) ( )
(*1) http://www.IMAMHADI.com/
قسمت پانزدهم ( رواق های حرم حضرت عباس(ع) )
در گوشه ايوان طلا و در مجاورت ديوار حرم، دو گلدسته است؛ نيمه بالاي هر يك از اين گلدستهها به طلاي خالص روكش شده و مجموع خشتهاي طلاي به كار رفته بدين منظور 2016 عدد است. نيمه پايين گلدستهها نيز تركيب آجر و صفحههاي كاشي است و از خشتهاي كاشي كه به صورت حصير بافي در كنار هم چيده شدهاند. كلمههاي (الله)، (محمد)، (رسول) و (عباس) به خط كوفي پديد آمده است. در قسمت بالايي هر يك از گلدستهها اتاقكي است مسقّف كه بر لبههايي بنا شده و در زير سقف نيز مقرنسكاري است. سر گلدستهها نيز نيم كره نوكتيز و داراي شيارهاي عمودي نصف النهار مانندي است. گلدستهها بلند هستند و ارتفاع آنها به 44 متر ميرسد. شاعر هراتي شيخ محمد حسين فرزند حاج جواد به دقت شعري درباره گلدستهها گفته و در آن ماده تاريخي هم براي نوسازي يا بناي گلدستهها آورده است:
بحضرة القدس و غاية الامل مئذلة زانت لعباس البطل
فقل لبانيها سعدت فبذا احبطت نسرا ويغوثا وهبل
وقل لمن يرقي بها مكبرا ارّخ (فقل حيّ علي خير العمل)
در اين بارگاه قدس و با همه اميدها و آرزوها، بر حرم عباس قهرمان مئذنهاي آراسته است.
به باني آن بگو: چه خوشبختي و سعادتي به چنگ آوردهاي و بدين كار همه بتان نسر و يغوث و هبل را نگونسار ساختهاي؛ بدان كس كه براي اذان بر فراز اين منارهها ميرود بگو: (اين را ماده تاريخ گوي: بگو به سوي برترين كار بشتاب).
گفتني است عبارت (فقل حيّ علي خير العمل) در حساب ابجد نمايانگر عدد 1319 است كه تاريخ قمري بنا را بيان ميكند.
چونان كه از نوشته پايين گلدستهها پيداست،مرحوم محمد حسين صدر اعظم به سال 1221 هجري قمري به نوسازي و كاشيكاري آنها اقدام كرده است.
در زيربناي حرم راهرويي زيرزمين است كه در آن از يكي از رواقها باز ميشود و به مدفن امام(ع) ميرسد. اين راهرو نشاني از دقت و عظمت معماري آن روزگار است.
حرز حضرت فاطمه زهرا (س) ( )
حرز (بكسر حاء)، موضع محكم و حصين است. و در شرع، امرى است كه معد براى محفوظ نگه داشتن اموال است. در عادت و عرف مانند خانه، خيمه. (1)
حرز به معانى زير نيز مىباشد:
1- جاى استوار، پناهگاه 2- بهره، حظ، نصيب 3- دعايى كه بر كاغذى نويسند و با خود دارند، بازوبند، چشمآويز، تعويذ. (2)
در بين ادعيه وارده در كتب دعا به دعاهائى برخورد مىكنيم كه با تمسك به بعضى از اسماء و صفات خدا قلعهاى معنوى و حصن حصين در برابر حوادث و آفات براى انسان فراهم مىكنند اينگونه دعاها معروف به حرز مىباشند. معمولا همه ائمه و پيشوايان دينى داراى حرزهاى مخصوص مىباشند از جمله حرز حضرت زهرا عليهاالسلام اين عبارات از اين دعاست:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم يا حى يا قيوم برحمتك استغيث فأغثنى و لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ابدا و اصلح لى شأنى كله(3) اللَّهم بحقِّ العرش و من علاه، و بحقِّ الوحى و من اوحاه، و بحقِّ النَّبى و من نبَّاه، و بحقِّ البيت و من بناه، يا سامع كلِّ صوتٍ، يا جامع كُلِّ فوتٍ، يا بارىءَ النُّفوس بعدالمَوت، صلِّ على محمَّدٍ و اهل بيته، و اتنا و جميع المؤمنين والمؤمنات فى مشارق الارض و مغاربها، فرجاً من عندك عاجلاً، بشهادة ان لا اله الا اللَّه و اَنَّ محمداً عبدك و رسولك، صلَّى اللَّه عليه و اله، و على ذريَّته الطَّيبين الطَّاهرين، و سَلَّمَ تسليماً كثيراً.
1ـ فرهنگ معارف اسلامى/ سيد جعفر سجادى/ ج 2/ ص 250
2ـ فرهنگ معين
3ـ فاطمه زهرا عليهاالسلام شكوفه عصمت/ محمود جويبارى/ ص 228
دعای توسل ( )
علامه مجلسى ره فرموده كه در بعضى از كتب معتبره نقل كردهاند از محمد بن بابويه كه اين دعا توسل را از ائمه عليهمالسلام روايت كرده است و گفته است در هيچ امرى نخواندم مگر آنكه اثر اجابت را به زودى يافتم اينست دعا:
اللهم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمة، محمد صلى اللَّه عليه و اله، يا اباالقاسم يا رسولاللَّه، يا امام الرحمة يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباالحسن يا اميرالمؤمنين، يا على بن ابىطالب، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا فاطمة الزهراء يا بنت محمد، يا قرة عين الرسول، يا سيدتنا و مولاتنا، انا توجهنا واستشفعنا و وسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهة عنداللَّه، اشفعى لنا عنداللَّه، يا ابامحمد يا حسن بن على، ايها المجتبى يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباعبداللَّه يا حسين بن على، ايها الشهيد يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباالحسن يا على بن الحسين، يا زينالعابدين يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباجعفر يا محمد بن على، ايها الباقر يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباعبداللَّه يا جعفر بن محمد، ايها الصادق يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباالحسن يا موسى بن جعفر، ايها الكاظم يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباالحسن يا على بن موسى، ايها الرضا يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباجعفر، يا محمد بن على، ايها التقى الجواد يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباالحسن يا على بن محمد، ايها الهادى النقى يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا ابامحمد يا حسن بن على، ايها الزكى العسكرى يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا وصى الحسن والخلف الحجة، ايها القائم المنتظر المهدى، يابن رسولاللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه.
پس حاجات خود را بطلبد كه برآورده مىشود انشاءاللَّه تعالى، و در روايت ديگر وارد شده كه بعد از اين بگويد: يا سادتى و موالى، انى توجهت بكم، ائمتى و عدتى ليوم فقرى و حاجتى الى اللَّه، و توسلت بكم الى اللَّه، واستشفعت بكم الى اللَّه، فاشفعوالى عنداللَّه، واستنقذونى من ذنوبى عنداللَّه، فانكم وسيلتى الى اللَّه، و بحبكم و بقربكم ارجو نجاة من اللَّه فكونوا عنداللَّه رجائى، يا سادتى يا اولياء اللَّه، صلى اللَّه عليهم اجمعين، و لعن اللَّه اعداء اللَّه ظالميهم من الاولين والاخرين، امين ربالعالمين.
یا عباس(ع) ( )
بیـا که عهـد ببندیم به زیر بیرق عباس(ع)
کنیم ترک معاصی به احترام حضرت عباس(ع)
بیا که عهد ببندیم زیر پرچم سرخ حسین(ع)
کنیم ترک معاصی به احترام سقای حسین(ع)
جايگاه زن در قرون وسطى ( نگرشی بر جایگاه زن )
زن در قرون وسطا نه تنها نقش اجتماعى نداشت، بلكه خوار و ذليل و بردهوار مىزيست و حتى او را عامل فساد و منفور خدا مىپنداشتند و اعتقادشان بر اين بود كه باعث بيرون راندن آدم از بهشت، زن بود.
در قرون وسطا از كشيشى پرسيدند: آيا مرد نامحرم مىتواند به خانهاى كه در آن زن هست، وارد شود؟
پاسخ گفت: هرگز؟ هرگز؟ و اگر در آن خانه مردى از محارم زن هم وجود داشته باشد و اين مرد نامحرم بر او وارد شود و زن را هم نبيند، باز گناه كرده است.(يعنى اگر مرد نامحرمى به طبقه دوم منزلى وارد شود كه در طبقه اولش زنى باشد، گناه نموده است. مثل اينكه وجود زن، عامل پخش گناه در فضا است). (1)
بسيارى از عيسويان، زن را برزخ ميان انسان و حيوان مىدانستند و در اينكه داراى روح باشد، ترديد داشتند.
در سال 586 ميلادى، مجلس بزرگى براى حل اين مسئله كه آيا زن داراى روح است يا نه در اروپا بر پا شد. پس از بحث فراوان، سرانجام قبول كردند كه زن داخل در نوع آدم است.(2)
«سن توماس داكن» مىگويد: «خداوند اگر ببيند مردى به زنى دل ببندد و عاشق او شود- حتى اگر آن زن، همسرش باشد- خشمگين مىشود، زيرا جز عشق خداوند نبايد در قلبش جاى بگيرد.
مسيح عليهالسلام بدون همسر زيست و كسانى كه مىخواهند مسيحايى بشوند، نبايد زن بگيرند. به همين سبب، برادران مسيحى و پدران روحانى و خواهران مسيحى در سراسر عمر ازدواج نمىكنند، زيرا ازدواج، خدا را به خشم مىآورد و فقط بايد با خداى ما، عيسى مسيح، پيوند داشت، زيرا دو عشق در يك قلب جاى نمىگيرد. فقط آنهايى مىتوانند حامل روحالقدس باشند كه مجرد زيست كنند.»
زن در انديشه قرون وسطايى، منفور، عاجز و محروم از مالكيت است. وقتى انسان با املاك و اموال شخصى خود به خانه شوهر رفت، حق مالكيت از او سلب مىشود. مالكيت، خود به خود به شوهر انتقال مىيابد، زيرا زن، صاحب شخصيتى نيست. حتى امروز آثارى از آن در زن اروپايى به چشم مىخورد.(3)
زن در اروپا و ساير ممالك جهان به قدرى بىارزش بود كه در هيچ اجتماعى او را به حساب نمىآوردند. علما و فلاسفه به مجادله مىپرداختند كه آيا زن اساساً روح دارد يا به كلى فاقد روح است؟ در صورتى كه روح داشته باشد، آيا روحش روح انسانى است يا حيوانى؟ و بر فرض داشتن روح انسانى، آيا وضع اجتماعى و انسانى او نسبت به مرد، وضع بردگى است يا كمى بالاتر از آن؟
زن گاهى وسيله شهوترانى و گاهى مانند چهارپايان در كار خوردن و آشاميدن و باردارى و زايمان و... بود. (4)
«ليكى» در كتاب «تاريخ اخلاق در اروپا» مىگويد: «در آن روزگار (قرون وسطا) مردها از سايه زنان مىگريختند و نزديكى و همنشينى با ايشان را گناه مىپنداشتند و عقيده داشتند كه برخورد با ايشان در كوچه و خيابان و سخن گفتن با ايشان- اگر چه مادران، همسران و يا خواهران باشند- اعمال و رياضتهاى روحى شخصى را تباه مىسازد.» (5)
استاد ابوالاعلى مودودى در كتاب «الحجاب» مىگويد: «از جمله نظريات اولى و اساسى در اين باره، اين بود كه زن، سرچشمه معاصى و اصل گناه و فجور است و براى مرد، درى از درهاى جهنم است، از آن جهت كه منشا تحريك و وادار كردن او به ارتكاب گناهان است و چشمههاى مصايب انسان از وجود او برجوشيده است و از اين جهت، پشيمانى و شرمندگى براى او كافى است كه زن است و او را همى سزد كه از حسن و جمال خود شرم كند، زيرا اين حسن و جمال، يكى از سلاحهاى شيطان است كه هيچ سلاحى به آن نمىرسد و سزاى اوست كه كفاره بپردازد و هيچگاه پرداختن كفاره را ترك نكند، زيرا هم اوست كه انواع بلايا و بدبختىها را براى زمين و ساكنان آن به ارمغان آورده است.»(6)
«ترتوليان»، يكى از پيشوايان مسيحى، در مقام بيان نظر مسيحيت درباره زن مىگويد: «بىگمان زن مدخل شيطان به درون نفس انسان است و مرد را به سوى شجره ممنوعه مىراند و شكننده قانون خدا و زشت كننده صورت خدا (مرد) است.»
«كراى سوستام»، يكى از بزرگان مسيحيت، درباره زن مىگويد: «او شرى است كه از آن گريزى نيست. او وسوسهاى جبلى و آفتى دلپذير و خطرى براى خانه و خانواده و معشوقهاى عاشقكش و مارى خوش خط و خال است.» (7)
1 ـ فاطمه، فاطمه است، ص 59.
2 ـ اسلام چنان كه بود، ص 121.
3 ـ فاطمه، فاطمه است، ص 59.
4 ـ برهان قرآن، ص 114.
5 ـ جاهليت در قرن بيستم، ص 237.
6 ـ جاهليت در قرن بيستم، ص 237.
7 ـ جاهليت در قرن بيستم، ص 238.
محرم ( )
72 روز مانده کمر خم بشود 72 عاشق ز زمین کم بشود
72 میدان بلا در راه است 72 روز مانده محرم بشود
تسلیت ( )

شهادت رئیس مذهب جعفری صادق آل محمد(ع) تسلیت باد
هیئت فاطمیون انار
حدیث ( )
امام صادق(ع) می فرماید:
هنگامی که قائم ، قیام کند احدی نمی ماند مگر آنکه حضرت او را نمی شناسد که فردی صالح و نیک است یا منحرف و فاسد.
بحارالانوار جلد 51 صفحه 58
شناخت مختصرى از زندگانى امام صادق (ع) ( )
جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام، ششمين امام شيعيان، و پنجمين امام از نسل امير المؤمنين (ع) كنيه او ابو عبد الله و لقب مشهورش «صادق» است. لقبهاى ديگرى نيز دارد، از آن جمله صابر، طاهر، و فاضل. اما چون فقيهان و محدثان معاصر او كه شيعه وى هم نبودهاند، حضرتش را به درستى حديث و راستگويى در نقل روايتبدين لقب ستودهاند، لقب صادق شهرت يافته است و گرنه امامى را كه منصوب از طرف خدا و منصوص از جانب امامان پيش از اوست، راستگو گفتن آفتاب را به روشن وصف كردن است. كه:
مدح تعريف است و تخريق حجاب فارغ است از شرح و تعريف آفتاب مادح خورشيد مداح خود است كه دو چشمم روشن و نامر مد است (1)
ابن حجر عسقلانى او را چنين وصف مىكند: الهاشمى العلوى، ابو عبد الله المدنى الصادق (2) و هم او نويسد ابن حبان گويد در فقه و علم و فضيلت از سادات اهل يتبود. (3)
ولادت او ماه ربيع الاول سال هشتاد و سوم از هجرت رسول خدا (ص) ، و در هفدهم آن ماه بوده است. ولى بعض مورخان و تذكره نويسان ولادت حضرتش را در سال هشتادم از هجرت نوشتهاند (4) و در ماه شوال سال صد و چهل و هشت هجرى به ديدار پروردگار شتافت. (5) مدت زندگانى او شصت و پنجسال بوده است. (6)
ابن قتيبه نويسد: جعفر بن محمد، كنيه او ابو عبد الله است و جعفريه بدو منسوباند به سال يكصد و چهل و شش در مدينه درگذشت. (7)
از آغاز ولادت تا هنگام رحلت اين امام بزرگوار، ده تن از امويان به نامهاى: عبد الملك پسر مروان، وليد پسر عبد الملك (وليد اول) ، سليمان پسر عبد الملك، عمر پسر عبد العزيز، يزيد پسر عبد الملك (يزيد دوم) ، هشام پسر عبد الملك، وليد پسر يزيد (وليد دوم) ، يزيد پسر وليد (يزيد سوم) ، ابراهيم پسر وليد و مروان پسر محمد، و دو تن از عباسيان ابو العباس، عبد الله پسر محمد معروف به سفاح و ابو جعفر پسر محمد معروف به منصور بر حوزه اسلامى حكومت داشتهاند. آغاز امامت امام صادق (ع) با حكومت هشام پسر عبد الملك و پايان آن، با دوازدهمين سال از حكومت ابو جعفر منصور (المنصور بالله) مشهور به دوانيقى مصادف بوده است. مدفن آن امام بزرگوار قبرستان بقيع است، آنجا كه پدر و جد او به خاك سپرده شدهاند.
نام مادر او فاطمه يا قريبه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر است و ام فروه كنيت داشته است.
مادر ام فروه اسماء دختر عبد الرحمان بن ابى بكر است.
امام صادق در باره مادرش فرموده است: مادرم مؤمن، متقى و نيكوكار بود و خدا نيكوكاران را دوست مىدارد. (8)
كلينى به اسناد خود از عبد الاعلى آورده است: ام فروه را ديدم متنكروار گرد كعبه طواف مىكرد و حجر الاسود را به دست چپ سود. مردى از طواف كنندگان بدو گفت: در سنتخطا كردى. ام فروه پاسخ داد ما از دانش تو بىنيازيم (9) و از اين پاسخ مىتوان آشنايى او را به مسائل فقهى دريافت.
چنان كه مشهور است فرزندان آن حضرت ده تن بودهاند، هفت پسر به نامهاى اسماعيل، عبد الله، موسى، اسحاق، محمد، عباس و على و سه دختر به نامهاى ام فروه، اسماء و فاطمه.
امام صادق ( ع )
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .
عصر امام صادق ( ع )
عصر امام صادق ( ع ) يکی از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو اغتشاشها و انقلابهای پياپی گروههای مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين ( ع ) رخ مي داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی اميه را برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت . ليکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی اميه به بنی عباس طوفاني ترين و پر هرج و مرج ترين دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ايده ئولوژيها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نيز روابط مراکز اسلامی با دنيای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانی برای فهميدن و پژوهش پديد آورده بود . عصری که کوچکترين کم کاری يا عدم بيداری و تحرک پاسدار راستين اسلام ، يعنی امام ( ع ) ، موجب نابودی دين و پوسيدگی تعليمات حيات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون مي شد . اينجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش داشت . پيشوای ششم در گير و دار چنين بحرانی مي بايست از يک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بي دينی و کفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين به وسيله خلفای وقت جلوگيری کند . علاوه بر اين ، با نقشه ای دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و نابودی برهاند ، شيعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پيشين ، آخرين رمقها را مي گذراند ، و آخرين نفرات خويش را قربانی مي داد ، و رجال و مردان با ارزش شيعه يا مخفی بودند ، و يا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حکومت جديد هم در کشتار و بي عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی ياران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانکه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . "جابر جعفي " يکی از ياران ويژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه مي رفت . در بين راه قاصد تيز پای امام به او رسيد و گفت : امام ( ع ) مي گويد : خودت را به ديوانگی بزن ، همين دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خليفه داشت از قتلش به خاطر ديوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نيز مي باشد مي گويد : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بيت حديث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت ... او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سينه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگويم و نزديک است ديوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو : حدثنی محمد بن علی بکذا وکذا ... ، ( يعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، يا روايت کرد ) . آری ، شيعه مي رفت که نابود شود ، يعنی اسلام راستين به رنگ خلفا درآيد ، و به صورت اسلام بنی اميه ای يا بنی عباسی خودنمايی کند . در چنين شرايط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احيا و بازسازی معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظيمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر يک از اينان از طرفی خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار ميراث دينی و علمی و نگهدارنده تشيع راستين بودند ، و از طرف ديگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ويرانگر در ميان مسلمانان نيز بودند . تأسيس چنين مکتب فکری و اين سان نوسازی و احياگری تعليمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفری ( تشيع ) مشهور گردد . ليکن طولی نکشيد که بنی عباس پس از تحکيم پايه های حکومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بنی اميه را پيش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگي ناپذير و انقلابيی بنيادی در ميدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسين ( ع ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وی قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستين کرد .
پىنوشت
1. مثنوى، دفتر پنجم، بيت 9-8.
2. تهذيب التهذيب، ج 2، ص 103.
3. همان، ص 104.
4. كشف الغمه، ج 2، ص 155.
5. كشف الغمه، ج 2، ص 166.
6. ارشاد، ج 2، ص 174.
7. المعارف، ص 215.
8. اصول كافى، ج 1، ص 472.
9. فروع كافى، ج 4، ص 428 كتاب حج.
منابع
.كتاب: زندگانى امام صادق (ع)، ص3
نويسنده سيد جعفر شهيدى
استغاثه به حضرت زهرا(س) با دعا و نماز ( )
الاستغاثة اليها عليهاالسلام بالصلاة والدعاء
عن الصادق عليهالسلام: اذا كانت لاحدكم استغاثة الى اللَّه تعالى، فليصل ركعتين، ثم يسجد و يقول:
يا مُحَمَّدُ يا رَسُولَاللَّهِ، يا عَلِىُّ يا سَيِّدَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ، بِكُما اَسْتَغيثُ اِلَى اللَّهِ تَعالى، يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ اَسْتَغيثُ بِكُما، يا غَوْثاهُ بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ فاطِمَةَ- و تعدّ الائمة عليهمالسلام- بِكُمْ اَتَوَسَّلُ اِلَى اللَّهِ تَعالى.
فانك تغاث من ساعتك انشاءاللَّه تعالى.
الاستغاثة اليها عليهاالسلام بالصلاة والدعاء
عن الصادق عليهالسلام: اذا كانت لك حاجة الى اللَّه تعالى و تضيق بها ذرعاً، فصلّ ركعتين، فاذا سلّمت كبّر اللَّه ثلاثاً، و سبّح تسبيح فاطمة عليهاالسلام، ثم اسجد و قل مائة مرة:
يا مَوْلاتى فاطِمِةُ، اَغيثينى.
ثم ضع خدّك الأيمن على الارض و قل مثل ذلك، ثم عد الى السجود و قل ذلك مائة مرة و عشر مرّات، و اذكر حاجتك، فان اللَّه يقضيها.
الاستغاثة اليها عليهاالسلام بالصّلاة والدعاء
تصلّى ركعتين، ثم تسجد و تقول: يا فاطِمَةُ- مائة مرة، ثم تضع خدّك الايمن على الارض و قل مثل ذلك، و تضع خدّك الايسر على الارض و تقول مثله، ثم اسجد و قل ذلك مائة و عشر دفعات، و قل:
يا امِناً مِنْ كُلِّ شَىْءٍ وَ كُلُّ شَىْءٍ مِنْكَ خائِفٌ حَذِرٌ، اَسْاَلُكَ بِاَمْنِكَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ وَ خَوْفِ كُلِّ شَىْءٍ منْكَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُعْطِيَنى اَماناً لِنَفْسى وَ اَهْلى وَ مالى وَ وَلَدى، حَتَّى لا اَخافُ اَحَداً وَ لا اَحْذَرُ مِنْ شَىْءٍ اَبَداً، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدير.
الاستغاثة اليها عليهاالسلام بالدعاء
تقول خمسمائة و ثلاثين مرة:
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى فاطِمَةَ وَ اَبيها، وَ بَعْلِها وَ بَنيها، بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُكَ.
الاستغاثة اليها عليهاالسلام بالدعاء
اِلهى بِحَقِّ فاطِمَةَ وَ اَبيها، وَ بَعْلِها وَ بَنيها، وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فيها.
(ترجمه فارسى)
استغاثه به آن حضرت با نماز و دعا
از امام صادق عليهالسلام روايت شده: هر كدام از شما استغاثهاى به خداوند داشتيد، دو ركعت نماز گذارده، آنگاه سجده نموده و گوئيد:
اى محمد اى پيامبر خدا، اى على اى آقاى زنان و مردان مؤمن، به شما از خداوند طلب يارى مىجويم، اى محمد اى على به شما از خداوند فريادرسى مىطلبم، اى فريادرس به خدا و به محمد و على و فاطمه- و تمامى ائمه عليهمالسلام را نام برده- با شما به خداوند توسّل مىجويم.
كه در همان لحظه حاجتت برآورده مىشود.
استغاثه به آن حضرت با نماز و دعا
از امام صادق عليهالسلام روايت شده: هرگاه حاجتى داشتيد كه نسبت به آن بسيار در سختى قرار گرفتهايد، دو ركعت نماز گذارده، پس از نماز سه بار تكبير گفته، آنگاه تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام را بگويد، سپس سجده كرده و صد بار بگو:
اى مولاى من اى فاطمه، بفريادم رس.
آنگاه گونه راستت را بر زمين قرار ده و همين ذكر را تكرار كن، آنگاه دوباره سجده كن و صد و ده بار آنرا بگو، و حاجتت را ذكر كن، خداوند حاجتت را برآورد.
استغاثه به آن حضرت با نماز و دعا
دو ركعت نماز مىخوانى، آنگاه سجده كرده و صد بار مىگوئى: اى فاطمه، سپس گونه راستت را بر زمين نهاده و همين ذكر را مىگوئى، آنگاه گونه چپ خود را بر زمين نهاده و آن را تكرار مىنمائى، آنگاه سجده كرده و صد و ده بار آن را ذكر نموده، و مىگوئى:
اى آنكه از هر چيز در امنيت بوده و هر چيز از تو در خوف و هراس مىباشد، به امنيتت از هر چيز و هراس هر چيز از تو، از تو مىخواهم كه بر محمد و خاندانش درود فرستى و در جان و خاندان و اموال و فرزندانم به من امنيتى عطا نمائى كه از كسى نترسم و هرگز از چيزى هراسى به دل راه ندهم، تو بر هر چيز قادرى.
استغاثه به آن حضرت با دعا
پانصد و سى بار بگو:
خداوندا! بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش، به اندازه آنچه علمت بدان احاطه دارد، درود فرست.
استغاثه به آن حضرت با دعا
بار الها! به حق فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و سرّى كه در او به امانت نهاده شده است.
بهترين موقع دعا از ديدگاه حضرت زهرا(س) ( )
يكى از مهمترين و لازمترين امور زندگى يك مؤمن ارتباط برقرار كردن با خدا از طريق دعا و نيايش است در زندگى اولياء خدا دعا جايگاه اساسى و ويژه دارد و بخش مهمى از بهترين اوقات آنها اختصاص به دعا و نيايش دارد.
در قسمت دعا، انبوهى از دعاهايى كه از ناحيه مقدس حضرت زهرا عليهاالسلام رسيده فهرستوار نقل كرديم. اما يكى از مسائل ديگر در مورد دعا رعايت آداب دعا از جمله زمان دعا است. اولياء خدا مترصد اوقات بودند و بهترين زمانها را براى دعا انتخاب مىنمودند در اينجا به روايتى مىپردازيم كه يكى از اوقات مناسب براى دعا را فاطمه زهرا عليهاالسلام به ما در قول و عمل معرفى مىكنند.
قالت فاطمه الزهرا عليهاالسلام:
سمعت النبى صلى اللَّه عليه و آله، ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال اللَّه عز و جل فيها خيرا الا اعطاه اياه قالت فقلت: يا رسولاللَّه اى ساعة هى؟ قال اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب قال و كانت فاطمة عليهاالسلام تقول لغلامها: اصعد على الضراب فاذا رايت نصف عين الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو. (1)
(فاطمه زهرا عليهاالسلام مىفرمايد: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم، در روز جمعه ساعتى است كه هيچ مسلمانى مراقب آن نبوده كه حاجت خيرى از خداى عزوجل بخواهد مگر آنكه حاجت او را برآورده ساخته است. فاطمه عليهاالسلام مىگويد عرض كردم يا رسولاللَّه آن چه ساعتى است؟ فرمود: آن هنگامى است كه نصف قرص خورشيد در موقع غروب پنهان شود. پس از آن فاطمه به غلام خود فرمود: بر فراز بام درآى و چون ديدى نصف قرص خورشيد در هنگام غروب پنهان شد به من خبر ده تا دعا كنم.)
1ـ كوثر ولايت/ ح 88/ ص 51
زیارت حضرت زهرا(س) ( )
يا ممتحنة امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان يخلقك، فوجدك لما امتحنك صابرة، و زعمنا انَّا لك اولياء و مصدِّقون، و صابرون لكلِّ ما اتانا به ابوك صلى اللَّه عليه و اله، و اتى به وصيُّه، فانَّا نسئلك ان كنَّا صدَّقناك، الا الحقتنا بتصديقنا لهما، لنبشر انفسنا بانَّا قد طهرنا بولايتك. و مستحب است نيز آنكه بگويد: السَّلام عليك يا بنت رسولاللَّه، السَّلام عليك يا بنت نبىاللَّه، السَّلام عليك يا بنت حبيباللَّه، السَّلام عليك يا بنت خليلاللَّه، السَّلام عليك يا بنت صفىاللَّه، السَّلام عليك يا يا بنت اميناللَّه، السَّلام عليك يا بنت خير خلقاللَّه، السَّلام عليك يا بنت افضل انبياء اللَّه و رسله و ملائكته، السَّلام عليك يا بنت خير البرية، السَّلام عليك يا سيدة نساء العالمين من الاولين والاخرين، السَّلام عليك يا زوجة ولى اللَّه و خير الخلق بعد رسولاللَّه، السَّلام عليك يا امَّ الحسن والحسين سيدى شباب اهلالجنة، السَّلام عليك ايَّتها الصديقة الشَّهيدة السَّلام عليك ايتها الرَّضية المرضيَّة، السَّلام عليك ايتها الفاضلة الزكية، السَّلام عليك ايتها الحوراء الانسيَّة، السَّلام عليك ايتها التَّقِيَّةُ النَّقِيَّة، السَّلام عليك ايَّتها المحدَّثة العليمة السَّلام عليك ايتها المظلومة المغصوبة، السَّلام عليك ايَّتها المضطهدة المقهورة، السَّلام عليك يا فاطمة بنت رسولاللَّه و رحمة اللَّه و بركاته، صلى اللَّه عليك و على روحك و بدنك اشهد انك مضيت على بينة من ربك، و ان من سرك فقد سر رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من جفاك فقد جفا رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من اذاك فقد اذى رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من وصلك فقد وصل رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و اله، و من قطعت فقد قطع رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و اله، لانك بضعة منه و روحه الذى بين جنبيه، كما قال صلى اللَّه عليه و اله، اشهد اللَّه و رسله و ملائكته انى راض عمن رضيت عنه، ساخط على من سخطت عليه، متبرء ممن تبرئت منه، موال لمن واليت، معاد لمن عاديت، مبغض لمن ابغضت، محب لمن احببت، و كفى باللَّه شهيدا و حسيبا و جازيا و مثيبا. پس صلوات مىفرستى بر حضرت رسول و ائمه اطهار عليهمالسلام. مؤلف گويد: كه ما در روز سوم جمادى الآخرة زيارتى ديگر براى حضرت فاطمه صلواتاللَّهعليها نقل كرديم و علماء نيز زيارت مبسوطى براى آن مظلومه نقل كردهاند و آن مثل همين زيارت است كه از شيخ نقل كرديم اول آن: (السَّلام عليك يا بنت رسولاللَّه) است تا (اشهد اللَّه و رسله و ملائكته) كه از اينجا به بعد به اين نحو است: اشهد اللَّه و ملائكته انى ولى لمن والاك، و عدو لمن عاداك، و حرب لمن حاربك، انا يا مولاتى بك و بابيك و بعلك، و الائمة من ولدك موقن، و بولايتهم مؤمن، و لطاعتهم ملتزم، اشهد ان الدين دينهم، والحكم حكمهم، و هم قد بلغوا عن اللَّه عزَّ و جلَّ، و دعوا الى سبيلاللَّه بالحكمة والموعظة الحسنة، لا تاخذهم فى اللَّه لومة لائم، و صلوات اللَّه عليك و على ابيك و بعلك، و ذريتك الائمة الطاهرين، اللهم صل على محمد و اهل بيته، و صل على البتول الطاهرة، الصديقة المعصومة، التقية النقية، الرضية المرضية، الزكية الرشيدة، المظلومة المقهورة، المغصوبة حقها، الممنوعة ارثها، المكسورة ضلعها، المظلوم بعلها، المقتول ولدها، فاطمة بنت رسولك و بضعة لحمه، و صميم قلبه، و فلذة كبده، و النخبة منك له، والتحفة خصصت بها وصيه، و حبيبة المصطفى، و قرينة المرتضى، و سيدة النساء، و مبشرة الاولياء، حليفة الورع والزهد، و تفاحة الفردوس، والخلد التى شرفت مولدها بنساء الجنة، و سللت منها انوار الائمة، و ارخيت دونها حجاب النبوة، اللهم صل عليها صلوة تزيد فى محلها عندك و شرفها لديك، و منزلتها من رضاك، و بلغها منا تحية و سلاما، و اتنا من لدنك فى حبها فضلا و احسانا، و رحمة و غفرانا انك ذوالعفو الكريم. مؤلف گويد: كه شيخ در تذهيب فرمود: كه آنچه روايت شده در فضل زيارت آن معظمه بيشتر است از آنكه احصاء شود. و علامه مجلسى از مصباحالانوار نقل كرده كه از حضرت فاطمه صلواتاللَّهعليها روايت شده كه فرمود: پدرم با من فرمود: كه هر كه بر تو صلوات بفرستد بيامرزد حق تعالى او را و محلق سازد
بيان فخر رازى مفسر معروف قرآن كريم ( )
فخر رازى صاحب تفسير بزرگ و معروف فخر رازى، در تفسير آيهى شريفهى «كوثر»، وجوه متعددى را نقل كرده است. يكى از اين وجوه آن است كه مراد و هدف از «كوثر»، فرزندان پيامبر اسلام باشد.
وى مىگويد: شأن نزول اين آيه، در رد تعيير و شماتت دشمنان پيامبر اسلام بود. كه مىگفتند پيامبر «أبتر» (يعنى بدون فرزند و بىدنباله و مقطوعالنسل) است. و هدف از اين آيه آن است كه خداوند متعال آنچنان نسل پربركت بر آن حضرت عنايت مىكند كه با گذشت زمان و سپرى شدن ايام و اعصار، همچنان باقى مىماند. نگاه كن كه چه تعداد از خاندان اهلبيت، كشته شدهاند، ولى باز جهان پر است از اولاد و فرزندان خاندان رسالت. ولى از بنىاميه با آن همه كثرت تعداد و نفرات، اكنون هيچ فردى كه قابل اعتنا و اهميت و توجه باشد وجود ندارد. ولى بر آنان (فرزندان و اعقاب رسول خدا) نگاه كن: شخصيتهايى از علما و دانشمندان بزرگ مانند باقر، صادق، كاظم، رضا... و امثال آنان، از خاندان رسالت، باقى مانده است».(1)
1ـ تفسير فخر رازى، ج 32، ص 144 چاپ مطيعه بهيه مصر.
..: آخرين ارسال ها :..

لينك ثابت //***//