
پيغام مدير :
حال : دست بر سر نهاده به تمام قد ايستاده و پاره تن امير المومنان سلام الله عليه را خطاب قرار داده عرض مي نمايم السلام عليك يا منتقم آل محمد(ص)

--------------------
كد لينك ما :
فرهنگ احادیث فاطمی
تقویم شیعه
رواق های حرم حضرت عباس(ع)
منتظران مهدي فاطمه(سلام خدا بر مادر و فرزند)بدانيد
عکسهای کربلا و نجف
با شهیدان شهرمان
وقایع تاریخی
نگرشی بر جایگاه زن
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
نام قالب: فاطميون
طراح گرافيكي: محسن احمدي
كدنويسي: مجيد شفيعي
تاريخ ساخت: 12/4/1387
تلفن : 09139915319
كاري از : گروه طراحي سايت سيگنال و ايران گرافيك
واقعه غدیر ( )
آخرین حج
در سال دهم هجرت، زمانی که پیامبر اکرم (ص) دریافت به زمان رحلت خود نزدیک میشود، بی وقفه میکوشد تا زمان حضورش را در میان مسلمانان پربارتر نماید و به همین دلیل، زیباترین و دقیق ترین مراسم حج را به اتفاق یاران خود انجام داد.
در آن روزها بيمارى سختى (آبله يا حصبه) در مدينه شايع بود كه بسيارى از مسلمانان را از اين سفر محروم مى داشت با اين حال دهها هزار نفر با پيامبر همراه شدند. مورخان، همراهان آن حضرت را چهل هزار، هفتاد هزار، نود هزار، 114 هزار، 120 هزار و 124 هزار نفرنوشته اند ولى با اين همه حق اين است كه بگوييم چنان جمعيتى در ركاب آن حضرت حركت كردكه شمارش بر جز خدا پوشيده است.
اينان كسانى بودند كه از مدينه مى آمدند، ولى تعداد حاجيان به اين عده منحصر نمى شد زيرا اهل مكه و ساكنان حومه آن و كسانى كه از يمن در ركاب على (ع) آمده بودند نيز در حج شركت داشتند.
دلیل انتخاب محل غدیر خم
پس از پایان یافتن این حج که به الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال و حجة التمام خوانده اند با پايان گرفتن مراسم حج پيامبر (ص) به سوى مدينه حركت كرد هنگامى كه به سرزمين رابغ رسيد، در محلى كه غدير خم نام داشت، جبرئيل امين بر او نازل شد و پيامى بدين شرح از پروردگار بر او تلاوت كرد.
اى رسول ما! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان و اگر اين كار را انجام ندهی، رسالت خود را به انجام نرسانده اى و خدا تو را از مردم ايمن خواهد كرد همانا خداى، قوم كفرپيشه را هدايت نمى كند.
اين پيام الهى ماموريتى خطير بر عهده پيامبر اكرم (ص ) مى گذاشت، اعلان چيزى كه بايد همگان ازآن باخبر شوند و اگر چنين نكند گوياكارى صورت نداده است.
بنابراين بهترين موقعيت براى اعلام چنين پيامى همين جا بود، جايى كه راه مصر و عراق و مدينه و حضرموت و تهامه از هم جدا مى شود و همه حاجيان ناگزير از آن مى گذرند. غدير خم مناسب ترين محلى بود كه مى توانست چنين پيام پر اهمیتی رابه گوش همگان برساند.
مهمترین خطبه پیامبر اسلام
پیامبر، پس از جمع شدن تمام حجاج و در زیر خورشید تابان، از یاران خود خواست تا زير چند درخت كهنسال را بروبند و با رویهم گذاردن جهاز شتران منبرى بلند برافرازند، سپس بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدين شرح ايراد كرد:
"ستايش مخصوص خداوند است از او كمك مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بريم ، خدايى كه هدايت كننده اى نيست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نيست هر كه را او هدايت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست."
"من پيش از شما به حوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهيد شد،حوضى كه عرض آن به اندازه فاصله صنعا تا بصرى است ، و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان، حال بنگريد كه پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى كنيد."
مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟
فرمود: يكى از آن دو كه بزرگتر است ، كتاب خداست يك طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دست شماست ، پس آن را محكم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى كه كوچكتر است ، عترت و خاندان من است و خداى نيكى كننده آگاه به من خبر داده است كه اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام، پس شما ازآنها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آنها وا نمانيد كه هلاك مى شويد."
سپس دست على (ع )را گرفت و بلند كرد، آنگاه فرمود: اى مردم! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟
گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.
فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اويم ، على مولا و سرپرست اوست." اين جمله را سه بار تكرار كرد.
سپس گفت : "خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند، و دشمنى كن با هر كس كه على را دشمنى كند، دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد، و دشمن دار هر كس او رادشمن مى دارد، يارى كن هر كس را كه ياريش كند و بى ياور بگذار هر كس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد .
اى مردم بايد حاضران، اين پيام را به غايبان برسانند."
چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت:
"امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد (اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم)"
پيامبر اكرم(ص) پس از دريافت اين پيام مسرت بخش ، فرمود:"اللّه اكبر! كه دين كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد"
جشن عید غدیر در ایران ( )
عید غدیر بعد ازعید باستانی نوروز مهمترین و با ارزش ترین عید در نزد مردم ایران است. شور و حال وصف ناپذیری که در این عید وجود دارد در اعیاد دیگر همچون فطر و قربان دیده نمی شود و دلیل آن همانطور که بیان شد به خاطر عشق و علاقه ای است که مردم ما به حضرت علی بن ابیطالب (ع) دارند.
رسم بر آن است که صبح روز عید، مردم به دیدار و دست بوسی سادات و ذریه امیرالمومنین (ع) می روند و ادای احترام به سادات می نمایند و سادات نیز ضمن پذیرائی با شربت و شیرینی و اهداء هدیه ای به رسم یاد بود از مهمانان قدردانی می نمایند.
بازار جشن و سرور و عروسی نیز در این روز بسیار پر رونق است و علاوه بر آن در این روز، خانواده نوعروس و تازه داماد هدایایی به زوج تازه میدهند و در بعضی از مناطق، این هدایا با آداب و رسوم خاصی تهیه و تقدیم میشود. به خصوص اگر یکی یا هردو آنها سید باشند، مراسم مهمتر و با شکوهتر خواهد بود.
در این روز مردم بهترین و زیباترین لباسهای خود را می پوشند، خود را معطر به بهترین عطرها می نمایند و با چهره ای خندان و شادمان به دید و بازدید میپردازند.در این روز افراد بسیاری روزه می گیرند و به مومنین قرض و اطعام می دهند.
مردم اعتقاد دارند پولی که به عنوان هدیه از سادات گرفته اند نباید خرج نمایند بلکه به عنوان تبرک و برکت در نزد خود نگهداری کنند.
در شب عید غدیر در مساجد و حسینیه ها مراسم جشن و سرور و مولودی خوانی برپاست. همچنین در منازل سادات و علما نیز مداحان و شاعران در وصف مولا علی (ع) و غدیرخم مولودی خوانی می نمایند. سادات نیز چند روز مانده به عید غدیر خم اقدام به خانه تکانی و گردگیری منازل خود می کنند و خود را آماده پذیرایی از مهمانان آماده کنند.
اما آنچه در زیر میخوانید شرح کوتاهی از واقعه ای است که حجت پیامبر را بر پیروانش تمام کرد و دین اسلام را به دینی پایدار و بی خدشه مبدل ساخت. این نوشته از سایت "مرکز اطلاع رسانی موسسه فرهنگی شهید آوینی" تهیه شده است.
عید غدیر ( )
عید غدیر روز اکمال دین برتمامی رهپویان ولایت و شیعیان جهان و مقام معظم رهبری و شما بازدید کننده گرامی مبارکباد


بررسی نسب دومین غاصب خلافت ( )
قبل ازپرداختن به این موضوع باید گفته شود که نسب عمر بن خطاب ـ لعنة الله علیه ـ به گونه ای که نقل شده، آن قدر در بین شیعه و سنی مشهور است که حتی خود اهل سنت، با تمام حق پوشی ها و انکار واقعیت ها نتوانسته اند آن را از صفحه تاریخ محو کنند و بسیاری از علمای خودشان در کتب معتبرشان آن را نقل نموده اند.
حتی در زمان خود عمر بن خطاب ـ لعنة الله علیه ـ نیز وی آن قدر به این نسب شهرت داشته که بسیاری از این نمونه ها در تاریخ ذکر شده است.(1)
از جمله شخص امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ نیز در ماجرای آتش زدن به در خانه وحی و آزردن میوه دل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ توسط عمر ـ لعنة الله علیه ـ به او با نام " ای پسر صحاک حبشیه"خطاب کردند.(2)که اشاره به نسب وی دارد.
از طرفی باید گفت عقیده شیعه بر آن است که امام و خلیفه بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ باید در همه صفات افضل و اکمل از رعیت باشد. مانند: علم ،زهد، شجاعت، عفت ،صورت ظاهر، سیرت باطن و حسب و نسب همان طور که پیغمبر نیز نسبت به امت باید از این اکملیت برخوردار باشد و در میان مردم کسی برتر و یامساوی با او نباشد(و به زبان اهل علم اگر افضل از او باشد تقدم مفضول بر فاضل است واگر مساوی او باشد، ترجیح بلا مرجح می باشد.)
شعر ( )
کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
حركت امام حسين عليه السلام از مكه معظمه به سوى كربلا ( )
« بر فراز حماسه » هنوز پنجاه سال از غروب خورشيد رسالت نگذشته است كه غاصبان ، سلطنت را به جاى نبوت ، و يزيد را به جاى محمد (ص ) مى نشانند. بلايى بزرگ دامن گير جامعه اسلامى شده و كار به جايى رسيده است كه سرنوشت جهان اسلام در دست يزيد هوسبار قرار گرفته است . همان يزيدى كه زشت ترين واژه ها از توصيف چهره كريه او ناتوانند. درد ناكترين از همه انكه ، از حسين (ص ) مى خواهند تا ان جز ثومه فساد و طغيان را به عنوان جانشين پيامبر به رسميت بشناسد. از عصاره عصمت ، لنگرگاه افلاك ، نقطه پرگار زمين و زمان ، مركز دايره امكان ، از همو كه قلبش فرودگاه ملائك است ، براى ننگين ترين لكه تاريخ و زشت ترين كلمه قاموس بشريت ، بيعت مى خواهند. از حسين (ص ) مى خواهند تا با دست عصمت ، الوده ترين دست روزگار را به نشانه تاييد بفشارد.
شهادت مسلم بن عقیل ( )
به ياد روح بزرگ انسانهاى خود ساخته و پاکي که ايثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداكارى است. عظمت انسانى چهره هاى پرفروغ تاريخ خونبار ما چون مسلم بن عقيل و هاني بن عروه، اسوه همه كسانى است كه در زندگى به هدف هايى والاتر از دنيا اعتقاد دارند و ارزشهاى متعالى را مى جويند. انسانهاى نمونه از نظر ايمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، هميشه زينت تاريخ بوده و هستند.
«مسلم بن عقيل» يكى از اين چهره هاست. شنيدن نام اين انسان والا و سرباز فداكار راه حق، ياد آور همه خوبيها، رشادتها و جوانمردي هاست; و خواندن زندگينامه اين سردار رشيد اسلام، درس آموز و الهام بخش و سازنده است. حماسه مسلمبن عقيل در كوفه، پيش درآمدى بر نهضت عظيم عاشورا بود; و خود مسلم، پيشاهنگ نهضت سيدالشهدا -عليه السلام و سفير انقلاب كربلا و پيش مرگ حماسه تاريخ ساز و جاويدان عاشورا بود.
درباره مسلم، چه مى توان گفت، جز بيان صداقت و رشادت و ايمانش؟ و چه مى توان نوشت، جز فداكارى و حماسه و آزادگى اش، و چه مى توان شنيد جز عمل به وظيفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و مسلم بن عقيل كيست؟ تجسمى از ارزشهاى والاى مكتب; الگو و اسوه اى از يك جوانمرد سلحشور و انقلابى پاكباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست سپرده و قدم در راه حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسيده.
مسلم بن عقيل كيست؟
در ميان جوانان برومند «بنى هاشم» مسلم، فرزند عقيل يكى از چهره هاى تابناك و شخصيتهاى بارز، به شمار مىرفت. «عقيل» برادر حضرت على(ع) و دومين فرزند ابوطالب بود. در ترسيم زير رابطه نسبى مسلم، آشكارتر است:
ابوطالب: - طالب - عقيل - مسلم - جعفر - على - حسين بن على
مسلم بن عقيل، برادرزاده اميرالمؤمنين و پسر عموى حسين بن على بود. دودمانى كه مسلم در آن رشد يافت، دودمان علم و فضيلت و شرف بود و خاندانى كه شخصيت انسانى و اسلامى مسلم در آن شكل گرفت، بهترين زمينه را براى تربيت و تكامل معنوى و حماسى مسلم فراهم كرد. از آغاز كودكى، در ميان جوانان بنىهاشم بخصوص در كنار امام حسن و امام حسين - عليهما السلام بزرگ شد و كمالات اخلاقى و بنيان ولايت و درسهاى حماسه و ايثار و شجاعت را بخوبى فرا گرفت. اجداد مسلم كسانى، چون «ابوطالب» و «فاطمه بنت اسد» بودند كه در فرزندان خويش، شجاعت و ايمان و دلاورى را به ارث مىگذاشتند و مسلم، شاخهاى پربار از اين اصل و تبار بود; و بنا به اصل وراثت، خصلتهاى برجسته را از نياكان خود به ارث برده بود.
به نقل مورخان، در زمان حكومت آن حضرت (بين سالهاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصبهاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفين، وقتى كه اميرالمؤمنين (ع) لشگر خود را صف آرايى مىكرد، امام حسن و امام حسين (ع) و عبدالله بن جعفر و مسلم بن عقيل را بر جناح راست سپاه، مامور كرد.
شناسنامه مسلم را، پيش از آن كه از نياكان و سرزمين وقبيله جستجو كنيم، بايد در فكر، عمل و زندگانىاش بيابيم; اين بهترين معرف مسلم است. مسلم، در دوران خلافت على (ع) در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس از شهادت آن امام، هرگز از حق كه در خاندان او و امامت دو فرزندش، حسنين -عليهما السلام تجسم پيدا كرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاكش را بر اين آستان فدا كرد.
در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى (ع) كه از سخت ترين دوره هاى تاريخ اسلام نسبت به پيروان اهلبيت و طرفداران حق بود، مسلم با خلوص هر چه تمام در مسير حق بود و از باوفاترين ياران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مىشد. پس از شهادت امام مجتبى (ع) كه امامت به حسين بن على (ع) رسيد تا مرگ معاويه كه يك دوره ده ساله بود; باز مسلم را در كنار امام حسين (ع) مىبينيم. در اين دوره بيست ساله، يعنى از شهادت على (ع) تا حادثه كربلا بسيارى از كسان يا مرعوب تهديدها شدند يا مجذوب زر و سيم و فريفته دنيا و صحنه حق را رها كردند و يا به معاويه پيوستند و يا انزواى بىدردسر را برگزيدند، ولى آنان كه قلبى سرشار از ايمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرايط دشوار مىدانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداكارى در راه خدا و جهاد فى سبيل الله پرداختند. ارزش و فضيلت پيروان حق در آن دوره، بخصوص وقتى آشكارتر مىشود كه به شرايط دشوار ديندارى و حق پرستى در روزگار سلطه امويان آگاه باشيم.
حضرت على (ع) از پيامبر اسلام حديثى را در مدح «عقيل» نقل مىكند كه آن حضرت فرمودند:
«من او را (عقيل را) به دو جهت دوست دارم: يكى، به خاطر خودش، و يكى هم به خاطر اين كه پدرش ابوطالب او را دوست مىداشت.» و در آخر، خطاب به على(ع) فرمود:
«فرزند او -مسلم كشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشك مىريزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مىفرستند.»
معاويه، پس از بيست سال سلطنت استبدادى مرد. يزيد، پس از معاويه بر سر كار آمد و با تهديد و تطميع بر اوضاع مسلط شد. مىخواست اباعبدالله الحسين(ع) را هم به بيعت وادار كند، كه سيدالشهدا، نپذيرفت و به طور مخفيانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدينه بيرون آمد و به حرم خدا در مكه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ايام حج در جهت آگاهانيدن مردم، بهره بردارى كند.
سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسين(ع) در مكه و برخورد با مردم و تشكيل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگيزه و اهداف امام، از امتناع از بيعت با يزيد، آشنا كرد; بخصوص مردم كوفه از اقدام انقلابى امام حسين(ع) خوشحال و اميدوار شدند. مردم كوفه، خاطره حكومت چهارساله علوى را به ياد داشتند و در اين شهر، شخصيتهاى برجسته و چهره هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و ياران اهل بيت بودند. از اين رو نامه ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره هاى معروف شيعه در كوفه و بصره به امام حسين(ع) نوشتند، كه تعداد اين نامه ها به هزاران مىرسيد. كوفيان، گروهى را هم به نمايندگى از طرف خود به سركردگى «ابوعبدالله جدلى» به نزد آن حضرت فرستادند و نامه هايى همراه آنان ارسال كردند.
در ميان نامه ها و امضاها، نام شخصيتهاى بزرگى از كوفه همچون «شبث بن ربعى» و «سليمان بن صرد» و «مسيب بن نجبه» و... به چشم مىخورد كه از آن حضرت مىخواستند مردم را به بيعت با خود دعوت كند و به كوفه بيايد و يزيد را از خلافت خلع كند.
امام، تصميم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مكرر مردم كوفه، عكس العمل نشان داده و اقدامى كند. براى ارزيابى دقيق اوضاع كوفه و ميزان علاقه و استقبال مردم و تهيه مقدمات لازم و شناسايى و سازماندهى و تشكل نيروهاى انقلابى، ضرورى بود كه كسى قبلا به كوفه رفته و اين ماموريت را انجام دهد و گزارشى دقيق از وضعيت شهر و مردم، به او بدهد.
حضرت حسين بن على(ع) مناسبترين فرد براى اين ماموريت محرمانه را «مسلم بن عقيل» ديد، كه هم آگاهى سياسى و درايت كافى داشت، و هم تقوا و ديانت، و هم خويشاوند نزديك امام بود. به نمايندگانى كه از كوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمويم (مسلم) را با شما به كوفه مىفرستم، اگر مردم با او بيعت كردند; من نيز خواهم آمد.
اين كه امام از مسلم به عنوان «برادرم» و «فرد مورد اعتمادم» نام مىبرد، ميزان اعتبار و لياقت و كفايت مسلم بن عقيل را مىرساند. آن گاه مسلم را طلبيد و به او فرمود: به كوفه مىروى، اگر ديدى كه دل و زبان مردم يكى است و آنچنان كه در اين نامه ها نوشته اند متحدند و مىتوان به وسيله آنان اقدامى كرد، نظر خودت را بر من بنويس و مسلم را وصيت و سفارش كرد، به اين كه:
پرهيزكار و با تقوا باش; نرمش و مهربانى به كار ببر; فعاليتهاى خود را پوشيده دار; اگر مردم، يكدل و يك جان بودند و در ميانشان اختلافى نبود، مرا خبر كن.
اعزام مسلم و فرستادن اين پيام به كوفه، پاسخى به همه نامه ها و دعوتها و طومارها بود. محتواى پيام امام، در اين چند محور، خلاصه مىشود:
1 - تاييد كامل از مسلم به عنوان برادر، پسر عمو و نماينده هاى مورد اطمينان.
2 - محدوده مسؤوليت مسلم در كوفه نسبت به ارزيابى وحدت كلمه و صداقت مردم.
3 - پاسخى به دعوتهاى مكرر، به عنوان اتمام حجت.
4 - درخواست از مردم براى حمايت و اطاعت از مسلم.
مسلم با گرفتن دو راهنما از مكه به سوى كوفه حركت كرد. و اينك، مسلم، با شهرى رو به روست، حادثه خيز و پر ماجرا و با گرايشهاى مختلف; شهرى با افكار گوناگون كه اگر چه بظاهر آرام است،اما آرامش قبل از طوفان را مىگذراند.
شيعيان، دسته دسته به خانه مختار مىآمدند و با مسلم ديدار و بيعت مىكردند و مسلم هم نامه امام حسين(ع) را خطاب به مؤمنان و مسلمانان كوفه براى هر جماعتى از آنان مىخواند.
روز به روز بر تعداد هواداران امام حسين(ع) كه با نمايندهاش مسلم، بيعت مىكردند افزوده مىشد تا اين كه پس از چند روز، به هزاران نفر مىرسيد.
با وجود اين همه بيعت گران جان بر كف و انقلابي هاى آماده براى هرگونه فداكارى در راه حمايت حسين(ع) و بر انداختن حكومت يزيد، مسلم بن عقيل، طى نامهاى اوضاع را به امام گزارش داد و با بيان شرايط و زمينه مساعد براى نهضت از امام خواست كه به سوى كوفه بشتابد.
كنون مسلم، نگينى در ميان حلقه انبوه ياران است حضورش مايه دلگرمى اميدواران است شكوه و هيبتى دارد، ميان كوفيان جايى و محبوبيتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لكه هاى ذلت و ننگ است كلام از شور جانسوز حقيقت هاست، ز «رفتن» ها و «ماندن» هاست. ولى دوران آن كم بود و كم پاييد، تمام شعله ها ناگه فرو خوابيد...
يزيد براى حفظ سلطه و حاكميت بر كوفه عنصر ناپاك و سفاك و خشنى همچون «عبيدالله بن زياد» را كه حاكم بصره بود، انتخاب كرد. «ابن زياد» با حفظ سمت، والى كوفه نيز شد. ماموريت ابن زياد آن بود كه به كوفه برود و مسلم را دستگير كند و سپس او را محبوس يا تبعيد كند، يا به قتل برساند.
مردمى كه با مسلم بيعت كرده و در انتظار آمدن حسين بن على(ع) به كوفه بودند، با ورود ابن زياد به كوفه، وضعى ديگر پيدا كردند. فردا صبح كه مردم براى نماز جماعت به مسجد آمدند، ابن زياد از دارالاماره بيرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... اميرالمؤمنين يزيد، مرا فرمانرواى شهر و اين مرز و بوم و حاكم بر شما و بيت المال قرار داده است و به من دستور داده كه با ستمديدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نيكى كنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشير و تازيانه رفتار كنم. پس هر كس بايد بر خويش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل روشن مى شود; به آن مرد هاشمى (مسلم بن عقيل) هم برسانيد كه از خشم و غضب من بترسد.»
از اين پس، مجراى بسيارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن زياد، رؤساى قبايل و محله ها را طلبيد و برايشان صحبتهاى تهديد آميز كرد و از آنان خواست كه نام مخالفان يزيد را به او گزارش دهند، و گرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.
حزب اموى، كه مىرفت بساطش نابود و برچيده گردد، ديگر بار جان گرفت و آن تهديدها و تطميع ها و فريبكاريها و تبليغ هاى دامنه دار، تاثير خود را بخشيد و والى جديد، توانست با قدرت و قوت و با تمام امكانات جاسوسى و خبرگيرى و خبر رسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگيريها و خشونت ها و برخوردهاى تندى كه انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.
مسلم بن عقيل، در خانه «مختار» بود كه صحنه حوادث به صورتى كه ياد شد، پيش آمد. از آن جا كه ابن زياد، براى سركوبى انقلابي ها به دنبال رهبر اين نهضت; يعنى مسلم مىگشت، مسلم مى بايست جاى امن تر و مطمئن ترى انتخاب كند. اين بود كه مقر و مخفيگاه خود را تغيير داد و به خانه «هانى» رفت.
عیدقربان ( )
'''عید قُربان''' (در عربی: عيد الأضحی) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است.
روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد [[ابراهیم]] و فرزندش [[اسماعیل]]، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته میشود.
عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته میشود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور میپردازند.
البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران [[کعبه]] در مراسم [[حج]] واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا [[شتر|شتری]] را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و [[فقر|مستمندان]] تقسیم میکنند.
حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن [[مناسک حج]]، حیوانی را [[ذبح]] میکنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال [[احرام]]، [[حرام]] شده بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال میگردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش میآید را عید میدانند.
همچنین در روایتهای مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند.
ریشه عید قربان
عيد قربان ريشه در دوران ماقبل تاريخ بشر دارد. انسان اوليه که از فهم طبيعت عاجز است، برای به دست اوردن ترحم خدايان دست به قربانی کردن حيوانات و انسان ها ميزند.
اين رسم نزد همه ملل و اديان به اسامی مختلف موجود بوده است. اين سنت طولانی بشری در اسلام نيز پذيرفته شده است.
در روایات مختلف دینی آمده است که ابراهیم در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.
او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر میروند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود میشود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان مییابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم میفرستد.
این ایثار و عشق [[پیامبر]] به انجام فرمان خدا، فریضهای برای حجاج میگردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنین [[مستحب]] است که [[نماز]] عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو [[رکعت]] است.
کرپنها، همان روحانیان دین "مهر" بودهاند و به دلیل قربانی کردن "گاو" از سوی ایشان، واژهٔ "قربانی" نیز از همینان برگرفته شده است.
اعمال شب و روز عرفه ( )
شب نهم از شبهای متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در این شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براى شب عرفه چند عمل وارد شده است:
1- دعایی که با با این عبارت آغاز میشود، خوانده شود اَللّهُمَّ یا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى وَ مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى وَ عالِمَ كُلِّ خَفِیَّةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ حاجَةٍ یا مُبْتَدِئاً كه روایت شده هر كس آن را در شب عرفه یا در شبهاى جمعه بخواند خداوند او را بیامرزد.
2- [به نقل كفعمى ] تسبیحات عشر را كه در اعمال روز عرفه آمده است را هزار مرتبه خوانده شود .
3- دعاء اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاَ وَ تَهَیَّاَ را كه در روز عرفه و شب و روز جمعه نیز وارد است، خوانده شود.
4- زیارت امام حسین علیه السلام .
روز نهم روز عرفه و از اعیاد عظیمه است اگرچه به اسم عید نامیده نشده است . عرفه روزى است كه حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فرا خوانده و سفره های جُود و احسان خود را براى ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و راندهتر و خشمناكترین اوقات خواهد داشت و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید كه از مردم تقاضای کمک مىنمود. امام به او فرمود: واى بر تو آیا در این روز از غیر خدا تقاضا مىكنى؟ حال آن كه در این روز امید مىرود که بچههاى در شكم هم از فضل خدا بی نصیب نمانند و سعید شوند.
براى این روز اعمالی ذکر شده است:
1- غسل که مستحب است قبل از زوال انجام شود .
2- زیارت امام حسین علیه السلام ،
كه از هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بالاتر است و احادیث، در كثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر كسى توفیق یابد كه در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات است نیست.3- بعد از نماز عصر پیش از آن كه مشغول به خواندن دعاهاى عرفه شود در زیر آسمان دو ركعت نماز بجا آورد و نزد حق تعالى به گناهان خود اعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات رستگار شود و گناهانش آمرزیده گردد. پس چون وقت زوال شد زیر آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز اقامه كند. در ركعت اوّل بعد از حمد، توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْكافِروُنَ خوانده شود. و بعد از آن چهار ركعت نماز گزارد که در هر ركعت بعد از حمد، توحید پنجاه مرتبه بخواند. كه این نماز، همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است .
4- شیخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پیدا نكند و مانع دعا خواندن او نشود.
5- مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه .
6- تسبیحات حضرت رسول صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله در روز عرفه
که در ذیل میآید:سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ
منزه است خدایى كه در آسمان است عرش او منزه است خدایى كه در زمین است فرمان و حكمش
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبیلُهُ
منزه است خدایى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدایى كه در دریا راه دارد
سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ
منزه است خدایى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدایى كه در بهشت رحمت او است
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِیمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ سُبْحانَ
منزه است خدایى كه در قیامت عدل و دادش برپا است منزه است خدایى كه آسمان را بالا برد منزه است خدایى
الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ پس
كه زمین را گسترد منزه است خدایى كه ملجا و پناهى از او نیست جز بسوى خودش * *
بگو سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه و بخوان
منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر از توصیف است .
7- سوره توحید صد مرتبه و آیة الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه خوانده شود و دعای ذیل خوانده شود:
لااِلهَاِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیى وَ یُمیتُ
معبودى جز خدا نیست یگانه اى كه شریك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بمیراند
وَیُمیتُ وَیُحْیى وَهُوَ حَىُّ لا یَموُتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْءٍ َقدیرٌ
و بمیراند و زنده كند و او است زنده اى كه نمیرد هرچه خیر است بدست او است و او بر هر چیز توانا است.
ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ وَ اَتوُبُ اِلَیْهِ
آمرزش خواهم از خدایى كه معبود بحقى جز او نیست كه زنده و پاینده است و بسویش توبه كنم
ده مرتبه یا اَللّهُ ده مرتبه یا رَحْمنُ ده مرتبه یا رَحیمُ ده مرتبه یا بَدیعَ
اى خدا * اى بخشاینده * اى مهربان * اى پدیدآرنده
السَّمواتِ وَالاْرْضِ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه یا حَىُّ یا قَیُّومُ ده
آسمانها و زمین اى صاحب جلالت و بزرگوارى * اى زنده و اى پاینده*
مرتبه یا حَنّانُ یا مَنّانُ ده مرتبه یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه امینَ ده مرتبه
اى پرعطا اى پرنعمت * اى كه معبودى جز تو نیست * اجابت كن *
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ یا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ یا
خدایا از تو خواهم اى كسى كه او نزدیكتر است به من از رگ گردن اى
مَنْ یَحوُلُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى وَبِالاُْفُقِ
كه حائل شود میان انسان و دلش اى كه او در دیدگاه اعلى است و در افق
الْمُبینِ یا مَنْ هُوَ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى یا مَنْ لَیْسَ كَمِثْلِهِ
آشكارى است اى كه او بخشاینده است و بر عرش استیلا دارد اى كه نیست مانندش
شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ محمد
چیزى و او شنوا و بینا است از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد .
و بخواه حاجت خود را كه برآورده خواهد شد انشاءالله تعالى پس بخوان این صَلَوات را كه از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه هر كه بخواهد مسرور كند محمّد و آل محمّد را در صَلَوات بر ایشان بگوید:
اَللّهُمَّ یا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى وَ یا خَیْرَ
خدایا اى بخشنده ترین عطابخشان و اى بهترین
مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى
درخواست شدگان و اى مهربانترین كسى كه از او مهربانى جویند خدایا درود فرست بر محمد و آلش در
الاَْوَّلینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الاَّْخِرینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
زمره پیشینیان و درود فرست بر محمد و آلش در زمره پسینیان و درود فرست بر محمد
و َآلِهِ فِى الْمَلاَءِ الاَْعْلى وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الْمُرْسَلینَ
و آلش در ساكنین عالم بالا و درود فرست بر محمد و آلش در زمره مرسلین
اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسیلَةَ وَالْفَضیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ
خدایا عطا كن به محمد و آلش مقام وسیله و فضیلت و شرف و رفعت
وَالدَّرَجَةَ الْكَبیرَةَ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ
و درجه بلند خدایا من ایمان آوردم به محمد صلى الله علیه و آله
وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنى فِى الْقِیمَةِ رُؤْیَتَهُ وَارْزُقْنى صُحْبَتَهُ وَ تَوَفَّنى
با اینكه او را ندیده ام پس در روز قیامت از دیدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشینى او را روزیم فرما
عَلى مِلَّتِهِ وَاسْقِنى مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِیّاً سآئِغاً هَنَّیئاً لا اَظْمَاءُ
و بر كیش او بمیرانم و بنوشانم از حوض او (حوض كوثر) نوشاندنى سیراب و جانبخش و گوارا كه
بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى
پس از آن هرگز تشنه نشوم كه براستى تو بر هرچیز توانایى خدایا من ایمان آورده ام به محمد صلى
اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَِّفْنى فِى الْجِنانِ وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً
الله علیه وآله و او را ندیده ام پس در بهشت رویش را به من نشان ده خدایا برسان به محمد
صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مِنّى تَحِیَّةً كَثیرَةً وَ سَلاماً .
صلى الله علیه و آله از جانب من تحیتى بسیار و سلامى .
9- دعای ام داود خوانده شود .
10- این تسبیح را كه ثواب آن بسیار است گفته شود:
سُبْحانَ اللّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ
منزه باد خدا پیش از هر كس و منزه باد خدا پس از هركس و منزه باد خدا با هركس و منزه باد
اللّهِ یَبْقى رَبُّنا ویَفْنى كُلُّ اءَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ
خدا كه باقى ماند پروردگار ما و فانى شود هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر تسبیح
الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ
تسبیح گویان فزونى بسیارى پیش از هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر
تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً
تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیارى پس از هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه
یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَ سُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحِینَ
فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیار با هر كس ، و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان
فَضْلاً كَثیراً لِرَبِّنَا الْباقى وَیَفْنى كُلُّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً لا یُحْصى وَلا یُدْرى وَلا یُنْسى وَلا
برترى بسیارى براى پروردگار ما كه باقى ماند و جز او فانى شودهر كس و منزه باد خدا تنزیهى كه به شماره در نیاید و دانسته نشود و فراموش نگردد و
یَبْلى وَلا یَفْنى وَلَیْسَ لَهُ مُنْتَهى وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَدوُمُ
كهنه نشود و فنا نپذیرد و انتهایى برایش نباشد و منزه باد خدا تنزیهى كه دوام داشته باشد
بِدَوامِهِ وَیَبْقى بِبَقآئِهِ فى سِنِى الْعالَمینَ وَشُهوُرِ الدُّهوُرِ وَاَیّامِ
به دوام او و باقى ماند به بقاى او در طول سالهاى این جهان و سایر جهانیان و ماههاى این روزگار و هر روزگار و روزهاى
الدُّنْیا وَساعاتِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَسُبْحانَ اللّهِ اَبَدَ الاَْبَدِ وَمَعَ الاَْبَدِ مِمّا
دنیا و ساعات شب و روز و منزه باد خدا تا جاویدان است جاوید و همراه با جاوید بدانسان كه
لا یُحْصیهِ الْعَدَدُ وَلا یُفْنیهِ الاَْمَدُ وَلا یَقْطَعُهُ الاَْبَدُ و َتَبارَكَ اللّهُ
شماره اش نتوان كرد و زمان و مدت آنرا به فنا نكشاند و قطعش نكند ((هرگز)) و بزرگ است خدا
اَحْسَنُ الْخالِقینَ پس بگو: وَالْحَمْدُ لِلّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَالْحَمْدُ لِلّهِ بَعْدَ كُلِّ
بهترین آفریدگان * و ستایش خاص خدا است پیش از هركس و ستایش از آن او است پس از هر
اَحَدٍ تا آخر دعا لكن بجاى هر سُبْحانَاللّهِ الْحَمْدُلِلّهِ بگو و چون به اَحْسَنُ
كس * منزه است خدا و ستایش خاص خداست * بهترین
الْخالِقینَ رسیدى بگو: لا اِلهَ اِلا اللّهُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر بجاى سُبْحانَ اللّهِ
آفریدگان * معبودى نیست جز خدا پیش از هركس * منزه است خدا
لا اِلهَ اِلا اللّهُ مى گوئى و بعد از آن بگو: وَاللّهُ اَكْبَرُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر كه بجاى
جز او خدایى نیست * و خدا بزرگتر است از توصیف پیش از هر كس *
سُبْحانَ اللّهِ اَللّهُ اَكْبَرُ مى گوئى پس مى خوانى دعاى : اَللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاءَ وَتَهَیَّاءَ را كه
منزه است خدا و خدا بزرگتر است از توصیف
11- دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه خوانده شود.
12- در آخر روز عرفه این دعا خوانده شود :
یا رَبِّ اِنَّ ذُنُوبى لا تَضُرُّكَ وَاِنَّ مَغْفِرَتَكَ لى لا تَنْقُصُكَ فَاَعْطِنى ما لا
پروردگارا همانا گناهان من زیانى به تو نزند و محققاً آمرزش تو از من نقصانى به تو نرساند پس عطا كن به من
یَنْقُصُكَ وَاغْفِرْ لى ما لایَضُرُّكَ و ایضا بخوان : اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنى خَیْرَ ما
آنچه را نقصانت نرساند و بیامرز برایم آنچه را زیانت نزند * خدایا محرومم مكن از آن خیرى كه
عِنْدَكَ لِشَرِّ ما عِنْدى فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنى بِتَعَبى وَ نَصَبى فَلا
نزد تو است بخاطر آن شرى كه در پیش من است پس اگر تو به رنج و خستگیم رحم نمى كنى پس
تَحْرِمْنى اَجْرَ الْمُصابِ عَلى مُصیبَتِهِ
محرومم مدار از پاداش مصیبت دیده اى بر مصیبتش .
13- دعای مشلول خوانده شود.
منبع:
مفاتیح الجنان
روز عرفه ( )
تا بال به بال عشق بستی تا هست جهان همیشه هستی

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.
در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند.
مسلمانان نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا كردند:
"خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم."
مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت كردند.
عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش مي پردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز مي گردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت ?عرفت? و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني ?عرف? صبر و شكيبايي و تحمل است. (1)
فَتَلَقي آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَليهِ اِنَّه? هو التَّوابُ الرّحيمْ
آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و با آن به سوي خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذيرفت، چه او توبه پذير مهربان است.
طبق روايت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد:
ـ چرا گريه مي كني اي آدم؟
ـ چگونه مي توانم گريه نكنم در حاليكه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است.
ـ اي آدم به درگاه خدا توبه كن و به سوي او بازگرد.
ـ چگونه توبه كنم؟
جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به مني برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئيل به صحراي عرفات رفت، جبرئيل هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع كرد و به دستور جبرئيل غسل كرد و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد، اين كلمات عبارت بودند از:
خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك
جز تو خدايي نيست لا الهَ الاّ اَنْتْ
كار بد كردم و بخود ظلم نمودم عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي
به گناه خود اعتراف مي كنم وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي
تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ
آدم (ع) تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي ريخت، وقتي كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نيز با كلماتي به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......
امام باقر عليه السلام مؤسس نهضت فرهنگي تشيع ( )
از اين رو، لازم بود به يك انقلاب وسيع فرهنگي دست بزند و با تشكيل حوزه علميه و تربيت شاگردان برجسته، فقه آل محمد(ص) و خط فكري تشيع را آشكار سازد. با توجه به اين موضوع، زمينه عميق و بنيانكن براي مبارزه با طاغوتيان خواهد شد، و در درازمدت، شيعيان را به صحنه ميآورد، و مكتب اهلبيت عليه السلام را زنده خواهد كرد و با توجه به اين كه سنگ زيرين و اساس انقلاب و قيام، نهضت فكري و فرهنگي است، بر همين اساس امام باقر عليه السلام زمينه سازي بسيار عميق و خوبي در اين راستا نمود و پس از ايشان، فرزند برومندش امام صادق عليه السلام با تشكيل حوزه علميه با چهار هزار نفر شاگرد، آن را به ثمر رسانيد، و به عنوان يك دانشگاه عظيم اسلامي، در تاريخ اسلام آشكار و ماندگار ساخت.(1)
بنابراين، ميتوان گفت: "امام باقر عليه السلام مؤسس و بنيانگذار حوزه علميه شيعه و نهضت فرهنگي انقلاب فرهنگي تشيع بود."(2) امام باقر عليه السلام شاگرداني مانند "محمد بن مسلم، زرارة بن اعين، ابوبصير و بريد بن معاويه را تربيت كرد كه امام صادق عليه السلام فرمود: اين چهار نفر مكتب احاديث پدرم را زنده كردند.(3) در اين حوزه، شاگردان برجسته ديگري تربيت شدند، از جمله: جابر بن يزيد جعفي، ابان بن ثعلب، كيان سجستاني، حمران بن اعين، سدير صيرفي، ابوصباح كناني، عبدالله بن ابي يعفور و ... كه هر كدام محدثي بزرگ و مجتهدي عالي مقام بودند و در نقل احاديث امام باقر عليه السلام و تشكيل فقه تشيع و زمينه سازي براي يك نهضت وسيع فكري و علمي، نقش بسزايي داشتند.
شهادت امام باقر(ع) ( )

شهادت امام پنجم شیعیان جهان باقرالعلوم حضرت امام باقر(ع) بر همه شیعیان جهان تسلیت باد
هیئت فاطمیون
زندگانی امام محمد باقر(ع) ( )
امام پنجم، امام محمد باقر (عليه السلام) در روز دوشنبه سوم صفر و بنابه قولى، اول رجب سال 57 هجرى در مدينه متولد شدند .
والده آن حضرت، "فاطمه" دختر امام حسن مجتبى (عليه السلام) بود و از زنان باكمال محسوب مىشد .
از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه درشأن آن بانوى بزرگوار فرمود: "جدهام زن بسيار راستگويى بود و در خاندان امام حسن (عليه السلام) زنى به درجه و مقام او نرسيد
" نام آن حضرت "محمد"، كنيه ايشان "ابوجعفر" و القاب ايشان "باقر"، "شاكر" و "هادى" است .
لقب "باقر" را پيامبر اكرم (ص) به آن حضرت داده بود و فرموده بود: "او علم دين را خواهد شكافت" (باقر: شكافنده) .
بسيارى از روايات فقهى و غير فقهى شيعه از آن حضرت روايت شدهاست .
آن حضرت به جابر بن عبدالله انصارى فرمود: "اى جابر! به خدا قسم، خداوند، علم تمامى آنچه را كه قبلا واقع شده و آنچه را كه بعدا واقعخواهدشد به من اعطا كرده است!" آن حضرت در اعلى درجه صفات كريمه انسانى بود و از اين جهت، همرديف پدران گرامى خويش و همدوش آنان به شمار مىآمد .
حيات آن حضرت مقارن با حكومت امويان بود .
هشام بن عبدالملك، ايشان و فرزندشان امام جعفر صادق (عليه السلام) را از مدينه به دمشق احضاركرد و چون آنان وارد دمشق شدند، هشام به منظور تحقير آن بزرگواران سه روز به آنان اجازه ملاقات نداد .
روز چهارم چون امام داخل شد، مشاهده كرد كه هشام بر تخت نشسته و لشكريان مسلح وى اطراف او حضور دارند و محلى را بهعنوان هدف تيراندازى معين كرده بودند كه بزرگان سپاه به طرف آنان تيراندازى مىكردند .
هشام براى اينكه امام را تحقير كند و عجز ايشان را آشكار و قدرت خود را هر چه بيشتر جلوه دهد، از امام خواست كه به طرف هدف تيراندازى كنند .
اصرار امام براى خوددارى از اين عمل مؤثر واقع نشد و بناچار تيرى را در كمان گذاشتند و به طرف هدف پرتاب كردند .
تير به هدف نشست .
آنگاه تير دومى به كمان گذاشتند و به طرف هدف پرتاب كردند كه تير اولى را شكافت و به هدف نشست .
9 تير توسط آن حضرت زده شد و هر تير، تير قبلى را مىشكافت و به هدف مىنشست .
نقشه شوم هشام خنثى شد، و همگان متوجه اقتدار امام و توانايى ايشان شدند .
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايد: "هشام بسيار خشمگين شد و هر تيرى كه به هدف مىخورد، رنگ او را دگرگون مىكرد .
او از اينكه امام را به چنين كارى وادار كرده بود پشيمان شد، ولى تصميم گرفت پدرم را به قتل برساند .
" در آن مجلس گفتگوهايى بين امام و هشام بن عبدالملك رد و بدل شد .
چون امام از آن مجلس خارج شدند، جمعى از قسيسين و راهبان يهود را مشاهده كردند كه گرد يكى از دانشمندان بزرگ خود را گرفتهاند و با او ملاقات مىكنند .
امام بطور ناشناس نزد آن عالم رفتند .
چون نظر آن دانشمند مسيحى بر امام افتاد، پرسشهايى از امام (ع) كرد و پاسخ همه را شنيد .آنگاه گفت: " مردى را همراه خود آوردهاند كه از من داناتر است" و به روايتى، شب بعد نزد امام (ع) آمد و مسلمان شد .خبر اين مناظره به هشام رسيد؛ لذا امام را زندانى كرد .
ولى در زندان نيز عدهاى مجذوب شخصيت ايشان شدند و به امام گرويدند .
بناچار هشام، امام را به مدينه بازگرداند و براى اينكه آن حضرت را از مردم دور نگه دارد و نگذارد پرتو پرفروغ علم و دانش و هدايت ايشان دلها را تسخير كند، دستور داد كه مردم شهرهاى بين راه، ايشان را به شهر خود راه ندهند .
چون امام باقر (ع) به شهر "مدين" رسيدند و مشاهده كردند كه مردم مانع ورود ايشان مىشوند، بالاى كوهى رفتند و اين آيه را تلاوت فرمودند: "بقية الله خير لكم إن كنتم مؤمنين: بازمانده خدا و بقيةالله براى شما بهتر است اگر ايمان داريد .
" شهر "مدين" شهرى است كه حضرت شعيب (عليه السلام)، پيامبر الهى بر مردم آنجا مبعوث شد و قرآن در اين زمينه مىفرمايد: "و إلى مدين أخاهم شعيبا" و آيهاى كه امام تلاوت فرمودند، سخنى است كه پروردگار متعال از قول حضرت شعيب (ع) نقل مىكند .
پيرمردى از اهالى مدين چون اين آيه را شنيد و آن واقعه را مشاهده نمود، به مردم گفت: "به خدا قسم، شعيب پيامبر، روى همين كوه اين جمله را گفت و من مىترسم اگر او را راه ندهيد، مثل عذاب قوم شعيب بر شما نازل مىشود!" مردم از اين سخن هراسان شدند و امام باقر را پذيرفتند .چون اين خبر به هشام رسيد، دستور داد آن پيرمرد را بكشند و همچنين دستور شهادت آن حضرت را نيز صادر كرد .
امامان معصوم ما- گرچه از جهات عديده در محاصره خلفا بودند و در حال تقيه بسر مىبردند- از هر فرصتى استفاده مىكردند تا حقانيت خود و مقامات الهى و معنوى خود را به مردم بفهمانند و آنان را از جهل و بىخبرى ساخته و پرداخته زمامداران خودسر برهانند و حتى در برابر خلفاى جور نيز با اقتدار ظاهر مىشدند و براستى اگر اين جهات نبود و اگر خوف خلفاى ستمگر از گسترش اسلام راستين به دست پيشوايان برحق الهى نبود، چه دليل منطقى ديگرى براى به شهادت رساندن آنان مىتوان يافت .
بنا به قولى، امام باقر (ع) روز دوشنبه 7 ذى حجه سال 114 هجرى قمرى در مدينه با زهر مسموم شدند و به شهادت رسيدند و در "بقيع"، در جوار بارگاه پدر گرامى و جد خود امام مجتبى (عليهما السلام) مدفون گرديدند .
آن حضرت در ضمن سفارش سودمندى به "جابر بن يزيد جعفى"، از ياران خود، چنين فرمود: "به خدا قسم كسى شعيه ما نيست مگر آنكه خدا را اطاعت كند و تقوا داشته باشد .
قبل از اين، شيعه را نمىشناختند مگر به تواضع و فروتنى و كثرت ياد خدا و فراوانى نماز و روزه و تعهد نسبت به همسايگان فقير و مسكين و مقروضين و به صداقت در گفتار و تلاوت قرآن و خوددارى از سخن گفتن درباره مردم مگر نسبت به خوبيهاى آنان
" جابر عرض كرد: " يابن رسول الله! ما در اين زمان كسى را با اين اوصاف نمىشناسيم!" حضرت فرمودند: "اى جابر! با اين خيالات و اوهام از راه بيرون مرو! مگر آدمى را همين مقدار كفايت مىكند كه ادعاى محبت على (ع) را بكند؟ اگر بگويد رسول خدا را دوست دارم - حال آنكه ايشان از اميرالمؤمنين بهتراست - و به اعمال آن حضرت عمل نكند، محبت او هيچ سودى براى او ندارد .
ما براى شما اماننامه از آتش جهنم نداريم و هيچ كسى را بر خدا حجتى نيست .هر كه مطيع خداوند است، ولى ما و دوست ماست و هر كه او را معصيت كند، دشمن ماست و به ولايت ما نمىتوان رسيد، مگر با پرهيزكارى و عمل شايسته .
" - برگرفتهاى از كتاب "منتهى الآمال" .
تاریخچه فرقه ضاله بهائیت ( )
آیین بهایی از ابتدای پیدایش در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقه ضاله) شناخته شد. ادعای بابیت و سپس قائمیت و مهدویت توسط سید علی محمد باب با توجه به احادیث قطعی پذیزفته نبود.
فرقه بهائیه منشعب از فرقه بابیه است. بنیان گذار آیین بهائیت، میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است و این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است.
پدرش از منشیان عهد محمد شاه قاجار و مورد توجه قائم مقام فراهانی بود و بعد از قتل قائم مقام از مناصب خود برکنار شد و به شهر نور رفت. میرزا حسینعلی در 1233 در تهران به دنیا آمد و آموزشهای مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند.
پس از ادعای بابیت توسط سید علی محمد شیرازی در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد و از فعال ترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری، بویژه در نور و مازندارن پرداخت. برخی از برادرانش از جمله برادر کوچکترش میرزا یحیی معروف به «صبح ازل» نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند.
پس از اعدام علی محمد باب به دستور امیر کبیر، میرزا یحیی ادعای جانشینی باب را کرد. ظاهرا یحیی نامه هایی برای علی محمد باب نوشت و فعالیتهای پیروان باب را توضیح داد.
شبهه ها و فتنه ها ( )
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليک يا ابا عبدالله
ان الحسين مصباح الهدی و سفينة النجاة
شبهه و فتنه چه بدعت ها و انحراف ها که نياورده و چه سنت هايی را که نشکسته و چه لباس های حقی که بر تن باطل نکرده است.
از همان روز های اول ، همين شبهه بود که دست رسول(صلی الله عليه و آله و سلم) را بست و کار علی(عليه السلام) را به بن بست کشاند و با اسم جوانی و عدالت، کرد آنچه کرد.
و در روزهای جمل و صفين و خوارج باز همين شبهه باعث شد که با توجه به رجال و قرّاء و حفّاظ قرآن و يا ازواج رسول(صلی الله عليه و آله و سلم) و ياران رسول(صلی الله عليه و آله و سلم) و يا قرآن بر روی نيزه ها و يا عبادت ها و شب زنده داری ها از علی(علی السلام) روی بر گرفتند و به ديگران پيوستند.
همان طور که در روزهای مجتبی(علی السلام) همين شبهه بود که ذلت را به امام حسن(عليه السلام) نسبت داد و خنجر در پای او گذاشت.و باز همين شبهه بود که ياران مسلم و جمعيت طالب را حتی يک شب امان نداد، که از قبل بشيربن نعمان و سپس ابن زياد با عنوان حفظ امت و تسليم در برابر خليفه و خون مسلمين و لشگر شام و گندم ری، خون ها را ريخت و حرمت ها را شکست و از هيچ گمان و سوء ظنی نگذشت.
کیک به شکل مسجدالحرام ( )
تصویر کیک به شکل مسجد الحرام در کشور اندونزی


اللهم عجل لولیک الفرج ( )
بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
مَثَلُ أهلِ بَیتی کَمَثَلِ سَفینَهِ نوحٍ مَن رَکِبَها فَقَد نَجی وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها فَقَد هَلَک
اهل بیت من چون کشتی نوحاند؛ هر که بر آن نشیند نجات یابد و آنکه از آن تخلف کند هلاک گردد (عیون الاخبار،ج 1،ص211)

جمال و زيبايی ( )
مفهوم زيبايی از دو عنوان عدل و حق؛ يعنی تعادل و هماهنگی و هدف و جهت، برخوردار است و همين تعادل در رابطه با هدف است که به لطافت تعبير می شود.
1- اين هماهنگی هم در محدوده يک پديده، يک گل، يک لبخند، يک پرواز، مطرح است.
2- و هم در رابطه های عليتی و علمی پديده ها با يکديگر که حتی رابطه های اجتماعی انسان و طبيعت و صنعت و انسان و طبيعت در اين چارچوب قرار می گيرد.
3- و هم در رابطه هايی که انسان به پديده ها می دهد و با ذهنيت و زاويه ديد خود از ميان انبوه حوادث و کلمه ها و تصوير ها و صحنه ها و آدم ها و پديده ها، خط کشی می کند و بعضی را با بعضی پيوند می زند، که زيبایی در هنر، در اين حوزه قرار می گيرد، نه زيبايی جهان و زندگی.
ولایت چیست؟ ( )
ولايت چيست؟
اين ولايت، بالاتر از محبت و دوستي و عشق است؛ كه عشق علي در دل دشمنان او هم خانه داشت. آن ها كه شكوه و وقار كوه و زيبايي دشت و عظمت كوير و دريا و جلوه طلوع و غروب، اسيرشان مي كند و چشمشان را مي گيرد و دلشان را به بند مي كشد، چگونه مي شود شكوه و عظمت آن روح بزرگتر از كوه ، زيبايي و گستردگي آن قلب وسيع تر از هستي و عظمت و ناپيدايي آن سينه ناپايدارتر از كوير و عميق تر از دريا و جلوه آن طلوع بي غروب، چشم و دل و عشق و احساسشان را پر نكند.
هر كس با هر مشربي و عقيده اي، مي تواند دوستدار علي باشد.
در علي،علم و عشق،
تدبير و شمشير،
حريت و عبوديت، نجواي دل و آتش سخن،
زمزمه شب و فرياد روز،
قدرت و عزت و تواضع و ذلت(1)،
( )
فرا رسیدن روز اول ذیحجه روز پیوند آسمانی (ازدواج) حضرت فاطمه زهرا(س) و امام المتقین حضرت علی ابن ابیطالب(ع) بر همه مسلمین جهان مبارکباد هیئت فاطمیون انار
احسان وانفاق حضرت زهرا(س) در شب عروسی ( )
امبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در عروسى زهرا عليهاالسلام يك دست پيراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسى بپوشد، هنگامى كه فاطمه به خانهى زفاف رفت، بر سجادهى عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات مىكرد، ناگاه مستمندى به در خانهى فاطمه آمد و با صداى بلند گفت: «از در خانهى نبوت يك پيراهن كهنه مىخواهم». فاطمه عليهاالسلام در آن وقت دو پيراهن داشت، يكى كهنه و ديگرى نو، خواست پيراهن كهنه را طبق تقاضاى فقير، به او بدهد، ناگاه به ياد اين آيه (92 آلعمران) افتاد كه مىفرمايد: «هرگز به حقيقت نيكوكارى نمىرسيد مگر آنچه را دوست داريد انفاق كنيد». حضرت زهرا عليهاالسلام كه مىدانست پيراهن نو را بيشتر دوست دارد، به اين آيه عمل كرد و پيراهن نو را به فقير داد. فرداى آن شب هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم پيراهن كهنه را در تن او ديد. پرسيد: «چرا پيراهن نو را نپوشيدهاى؟ حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: آن را به فقير دادم. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: «اگر پيراهن نو را براى شوهرت مىپوشيدى بهتر و مناسبتر بود». فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: اين روش را از شما آموختهام، در آن هنگام كه مادرم خديجه همسر شما گرديد، همهى اموال خود را در راه شما به تهىدستان بخشيد، كار به جايى رسيد كه فقيرى به در خانهى شما آمد و تقاضاى لباس كرد، در خانه لباسى وجود نداشت، شما پيراهن خود را از تن بيرون آورده و به او دادى، از اين رو اين آيه (29/ اسراء) نازل شد: «و بيش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كرا فرومانى». پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تحت تأثير محبتها و خلوص دخترش زهرا عليهاالسلام قرار گرفت قطرههاى اشك از چشمانش سرازير شد، فاطمه عليهاالسلام را به نشانهى محبت به سينهاش چسبانيد. (1)
هديه خداوند پس از ازدواج اميرالمؤمنين با حضرت زهرا(س) ( )
سول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در جنگ تبوك فرمود: خداى تعالى مرا امر كرد كه فاطمه را با على تزويج كنم و چون تزويج كردم جبرئيل بمن گفت كه خداى تعالى بهشتى بنا كرد از لؤلؤ كه بين هر ستونى تا ستون ديگر از ياقوت است كه با طلا محكم بسته شده و سقفهاى آن را از زبرجد سبز قرار داده و طاقهاى آن را از لؤلؤ برقدهنده با ياقوت قرار داده و غرفههائى در آن قرار داد كه يك خشت آن از طلا و يك خشت آن از نقره و يك خشت آن از در و يك خشت آن از ياقوت و يك خشت آن از زبرجد است و در آن چشمههائى جوشندهاى قرار داده كه نهرهائى اطراف آنها را فروگرفته و بالاى آن نهرها قبههائى از در قرار داده كه شعبه شعبه مىشود به زنجيرهاى طلا و دور آن قبهها را انواع درختها احاطه كرده و در هر قصرى قبهاى بنا نموده و در هر قبه تختى قرار داده از يكدانه در سفيد و آن را بسندس و استبرق پوشانيده و فرش زمين آن به زعفران پيراسته كه در ميان آن مشك و عنبر آميخته و در هر قبهاى حوريهايست و براى هر قبهاى صد در قرار داده كه هر درى دو چشمه جارى و دو درخت است و هر قبهاى مفروش و در اطراف آن آيةالكرسى نوشته شدهگفتم اى جبرئيل اين بهشت را خدا براى چه كسى آفريده گفت خدا آن را براى فاطمه و على آفريده و اين غير از بهشتهاى ايشان است تحفهايست كه خدا به ايشان تحفه داده چشمت روشن باد اى رسول خدا و رحمت هميشگى خدا بر تو باد
تاريخ و سن حضرت زهرا در زمان ازدواج ( )
اين ازدواج مبارك در روز اول ماه ذىحجة الحرام سال دوم هجرت در مدينهى طيبه واقع شد. هنگام ازدواج مادرم زهرا عليهاالسلام نه يا ده ساله بود. اينك بحث ما در سن مبارك زهراى اطهر عليهاالسلام در سال ازدواج است. لذا اقوال مؤيد سن حضرت در سال ازدواج بر نه سالگى و حداكثر ده سالگى را از منابع شيعه و عامه با نشانى دقيق ذكر مىكنيم: 1. روضهى كافى: ص 340، سعيد بن مسيب مىگويد: به على بن الحسين عليهالسلام عرض كردم: در چه زمان رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله فاطمه عليهاالسلام را به على عليهالسلام تزويج كرد؟ فرمود: يك سال بعد از هجرت در مدينه، و آن روز فاطمه عليهاالسلام نه ساله بود. 2. حديقة الشيعة، محقق اردبيلى: ص 174، مىگويد: اصح اقوال آنست كه فاطمه عليهاالسلام هنگام ازدواج ده ساله بوده، چون هشت سال با پدر بزرگوارش در مكه بود، و در سال دوم هجرت تزويج واقع شد. 3. بحارالانوار: ج 19 ص 116 از روضه كافى. 4. بحارالانوار: ج 43 ص 6 از مناقب نقل كرده كه جابر مىگويد: وقتى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به مدينه آمد دو سال بعد در اول ذىحجة الحرام فاطمه عليهاالسلام را به على عليهالسلام تزويج كرد، و روز ششم ذىحجة نيز روايت شده، در روز سهشنبه ششم ذىحجة بعد از جنگ بدر عروسى فاطمه عليهاالسلام بود.
خواستگاران حضرت زهرا(س) ( )
حضرت فاطمه عليهاالسلام چون به سن ازدواج رسيد، اكثر بزرگان و شخصيتهاى برجسته عرب مسلمان، به مقام خواستگارى برآمدند، ولى رسول خدا با عكسالعمل منفى همه را مأيوس كرد و در برابر اصرار آنان خشمگين شد.... (1)حتى در تاريخ و حديث آمده است: از جمله خواستگاران، دو مرد ثروتمند و توانگر عبدالرحمن عوف و عثمان بن عفان بودند. آنان ثروت خود را به رخ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كشيده. مثل ساير دنياپرستان دم از مهريه زياد و رفاه زندگى سر دادند و مىگفتند: ما حاضريم در برابر ازدواج با فاطمه عليهاالسلام يك صد شتر گرانقيمت و ده هزار دينار طلا مهريه دهيم. «فغضب النبى صلى اللَّه عليه و آله من مقالتهما... و قال لعبد الرحمن: انك تهول على بمالك؟! (2) رسول خدا از سخن آنان به خشم آمده و به عبدالرحمن فرمودند: آيا مىخواهى از طريق مال دنيا مرا فريب دهى؟! در احاديث ديگرى از طريق شيعه و سنى آمده است كه خليفهى اول و دوم نيز به ترتيب به خواستگارى فاطمه عليهاالسلام آمدند و خيلى سماجت كردند، ولى جوابى گرفتند كه ديگران مأيوسانه گرفته بودند. اينك توجه خوانندگان عزيز را به چند حديث در اين زمينه جلب مىكنم: 1- ان ابابكر و عمر خطبا فاطمة عليهاالسلام، فرد هما رسولاللَّه (ص) و قال: لم اومر بذلك، فخطبها على عليهالسلام فزوجه اياها. (3) حكم بن ظهير از سدى نقل مىكند كه: ابوبكر و عمر هر دو به خواستگارى حضرت فاطمه عليهاالسلام آمده، ولى رسول خدا هر دو را رد كرد و فرمود: من به اين كار مأمور نيستم. سپس على عليهالسلام از او خواستگارى نمود، حضرت فاطمه عليهاالسلام را به تزويج او درآورد. 2- عن على عليهالسلام: خطب ابوبكر و عمر فاطمة الى رسولاللَّه (ص) فابى رسولاللَّه عليهما، فقال عمر: انت لها يا على!.... (4) على عليهالسلام نقل مىكند: ابوبكر و عمر به سراغ فاطمه آمدند، ولى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله خواستگارى آنان را نپذيرفت، آنگاه عمر گفت: يا على تو به سراغ او برو.... 3- عن عبداللَّه بن بريدة، عن ابيه،: ان ابابكر و عمر خطبا فاطمة الى النبى (ص) فقال: انها صغيرة، فخطبها على عليهالسلام فزوجها منه. (5) عبدالله بريد از پدرش نقل مىكند: ابوبكر و عمر از فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله خواستگارى كردند، ولى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: او صغير است و چون على عليهالسلام خواستگارى كرد به او تزويج فرمود. 4- عن انس بن مالك: جاء ابوبكر الى النبى فقعد بين يديه فقال:... تزوجنى فاطمه! فسكت عنه، او قال: اعرض عنه، فرجع ابوبكر الى عمر فقال: هلكت و اهلكت. قال: و ماذاك؟ قال: خطبت فاطمه الى النبى فاعرض عنى قال: مكانك حتى آتى النبى فاطلب مثل الذى طلبت، فاتى عمر النبى فقعد بين يديه فقال: يا رسولاللَّه،! تزوجنى فاطمه! فاعرض عنه.... (6) انس بن مالك، كه يكى از دشمنان اميرالمؤمنين عليهالسلام و از طرفداران سرسخت خلفاى ثلاثه به شمار مىآيد، مىگويد: ابوبكر به حضور پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده و از خدمات و سوابق خويش بسيار تعريف كرد. آنگاه گفت مىخواهم دخترت فاطمه عليهاالسلام را به من تزويج كنى. پيامبر اسلام چون اين سخن بشنيد، با وى سخنى نگفته و از او چهره برگردانيد و ابوبكر با شرمندگى به پيش عمر آمد و چنين اظهار داشت. من ديگر هلاك شدم. عمر گفت: مگر چه شده؟ ابوبكر جواب داد: من به خواستگارى فاطمه عليهاالسلام رفته بودم، ولى.... عمر گفت: اجازه بده من نيز خواستگارى كنم، اين بگفت و به سراغ خانهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و مو به مو سخنان ابوبكر را تكرار كرد، ولى جواب همان بود كه رفيق ديرينش شنيده بود. لذا عمر با شرمندگى بيشتر به نزد ابوبكر برگشت و چنين سخن آغاز كرد: او منتظر فرمان الهى است، هان رفيق! هرچه زودتر بلند شو تا به سراغ على عليهالسلام رويم و از او درخواست كنيم كه مانند ما به خواستگارى فاطمه برخيزد.... اين احاديث كه همگى آنها از طريق اهل سنت نقل گرديد، مىرساند كه شيوخ عرب و بزرگان قريش و از جمله خلفاى ثلاثه با تمام سماجت از فاطمهى زهرا خواستگارى كرده و از خود مدح و ستايش نمودهاند.... ولى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله همهى آنان را رد كرده و طبق فرمان الهى با درخواست اميرالمؤمنين موافقت نموده است..
چگونگی شهادت امام جواد(ع) و مقدمات آن ( )
امام جواد (ع)
زندگانی ابو جعفر محمد الجواد ابن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام، نهمین امام از اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین
امام جواد (ع) در شب جمعه 19 ماه مبارک رمضان یا 15 این ماه یا روز جمعه 10 رجب در شهر مدینه به دنیا آمد. قولی که در کتاب مصباح المتهجد آمده، تاریخ اخیر را تایید میکند. در آنجا آمده است: ابن عیاش گوید این دعا به وسیله استاد بزرگ ابو القاسم (رضی الله عنه) آمده است که: «اللهم انی اسئلک بالمولودین فی رجب محمد بن علی الثانی و ابنه علی بن محمد المنتجب الدعاء». وی مینویسد: ابن عیاش گفته است: روز دهم رجب، میلاد ابو جعفر ثانی است.
آن حضرت در روزگار خلافت معتصم، روز شنبه آخر ذی قعده یا آخر ذی حجه یا پنجم یا ششم ذی حجه در روز سهشنبه سال 220 هجری در بغداد چشم از جهان فرو بست. و در مقابر قریش در پشت قبر جدش امام موسی کاظم (ع) به خاک سپرده شد. مدت عمر وی بیست و پنجسال بود. کلینی گوید: عمر آن حضرت 25 سال و 2 ماه و 18 روز و بنا بر قول دیگری سه ماه و بیست و دو روز بود. ابن خشاب گوید: امام جواد (ع) ، 25 سال و سه ماه و 18 روز زیست و شیخ مفید عمر آن حضرت را 25 سال و اندی میداند.
از این مدت، وی هشتیا هفتسال و چهار ماه و دو روز با پدرش و 17 یا 18 سال، بیست روز کمتر، پس از پدرش زیست. که این همان مدت امامت و خلافت آن حضرت به شمار میرود و مصادف با دوران پادشاهی مامون است. آن حضرت در اوایل دوران خلافت معتصم وفات یافت. برخی وفات آن حضرت را در دوران خلافت واثق دانستهاند. حافظ عبد العزیز بن اخضر جنابذی در معالم العترة الطاهرة از محمد بن سعید نقل کرده است که گفت: محمد بن علی (ع) ، در زمان خلافت الواثق بالله به قتل رسید. شاید این اشتباه برای وی از آنجا پیش آمده که واثق بر آن حضرت نماز گزارد. بلکه سخن صحیح آن است که امام جواد (ع) در عهد خلافت معتصم از دنیا رفت. زیرا مردم در سال 227 هجری با واثق برای خلافتبیعت کردند. تنها توجیه برای قول جنابذی آن است که شاید مقصود وی آن بوده که واثق در زمان خلافت معتصم، آن حضرت را با خورانیدن سم به قتل رسانیده است.
مادر امام جواد (ع)
مادر آن حضرت کنیزی بود که او را«سکن مریسیه»و یا«سبیکه»میخواندند. برخی علاوه بر این دو نام، از مادر آن حضرت با نامهای دیگری نیز یاد کردهاند همچون سبیکه، نوبیه و سکینه، که شاید این نام آخر صورت تصحیف شده سبیکه باشد، خیزران و دره. امام رضا (ع) این زن را خیزران میخواند و گفتهاند نامش ریحان و قبطی و مکنی به ام الحسن بود.
کنیه امام جواد (ع)
او را با کنیه ابو جعفر یاد میکردند. همچنین برای آن که با امام باقر (ع) ، که او هم کنیه ابو جعفر داشت، اشتباه نشود کنیه وی را ابو جعفر ثانی ذکر میکردند.
لقب آن حضرت
آن حضرت را القابی بود مانند جواد و قانع و نجیب و تقی. اما از همه القاب وی مشهورتر لقب جواد بود.
نقش انگشتری آن حضرت
«نعم القادر الله»بوده است.
فرزندان آن حضرت
شیخ مفید گوید: فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: پسرانش علی (امام دهم) و موسی و دخترانش فاطمه و امامه. آن حضرت به جز آن دو پسری که ذکر کردیم، پسر دیگری نداشت. ابن شهر آشوب در مناقب مینویسد: فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: علی (امام دهم) و موسی و حکیمه و خدیجه و ام کلثوم. ابو عبد الله حارثی گوید: امام (ع) فقط دو دختر به نامهای فاطمه و امامه داشت
منابع
سیره معصومان ج 5، امین، سید محسن؛
شهادت امام جواد(ع) ( )
امام جواد (ع)
زندگانی ابو جعفر محمد الجواد ابن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام، نهمین امام از اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین
امام جواد (ع) در شب جمعه 19 ماه مبارک رمضان یا 15 این ماه یا روز جمعه 10 رجب در شهر مدینه به دنیا آمد. قولی که در کتاب مصباح المتهجد آمده، تاریخ اخیر را تایید میکند. در آنجا آمده است: ابن عیاش گوید این دعا به وسیله استاد بزرگ ابو القاسم (رضی الله عنه) آمده است که: «اللهم انی اسئلک بالمولودین فی رجب محمد بن علی الثانی و ابنه علی بن محمد المنتجب الدعاء». وی مینویسد: ابن عیاش گفته است: روز دهم رجب، میلاد ابو جعفر ثانی است.
آن حضرت در روزگار خلافت معتصم، روز شنبه آخر ذی قعده یا آخر ذی حجه یا پنجم یا ششم ذی حجه در روز سهشنبه سال 220 هجری در بغداد چشم از جهان فرو بست. و در مقابر قریش در پشت قبر جدش امام موسی کاظم (ع) به خاک سپرده شد. مدت عمر وی بیست و پنجسال بود. کلینی گوید: عمر آن حضرت 25 سال و 2 ماه و 18 روز و بنا بر قول دیگری سه ماه و بیست و دو روز بود. ابن خشاب گوید: امام جواد (ع) ، 25 سال و سه ماه و 18 روز زیست و شیخ مفید عمر آن حضرت را 25 سال و اندی میداند.
از این مدت، وی هشتیا هفتسال و چهار ماه و دو روز با پدرش و 17 یا 18 سال، بیست روز کمتر، پس از پدرش زیست. که این همان مدت امامت و خلافت آن حضرت به شمار میرود و مصادف با دوران پادشاهی مامون است. آن حضرت در اوایل دوران خلافت معتصم وفات یافت. برخی وفات آن حضرت را در دوران خلافت واثق دانستهاند. حافظ عبد العزیز بن اخضر جنابذی در معالم العترة الطاهرة از محمد بن سعید نقل کرده است که گفت: محمد بن علی (ع) ، در زمان خلافت الواثق بالله به قتل رسید. شاید این اشتباه برای وی از آنجا پیش آمده که واثق بر آن حضرت نماز گزارد. بلکه سخن صحیح آن است که امام جواد (ع) در عهد خلافت معتصم از دنیا رفت. زیرا مردم در سال 227 هجری با واثق برای خلافتبیعت کردند. تنها توجیه برای قول جنابذی آن است که شاید مقصود وی آن بوده که واثق در زمان خلافت معتصم، آن حضرت را با خورانیدن سم به قتل رسانیده است.
مادر امام جواد (ع)
مادر آن حضرت کنیزی بود که او را«سکن مریسیه»و یا«سبیکه»میخواندند. برخی علاوه بر این دو نام، از مادر آن حضرت با نامهای دیگری نیز یاد کردهاند همچون سبیکه، نوبیه و سکینه، که شاید این نام آخر صورت تصحیف شده سبیکه باشد، خیزران و دره. امام رضا (ع) این زن را خیزران میخواند و گفتهاند نامش ریحان و قبطی و مکنی به ام الحسن بود.
کنیه امام جواد (ع)
او را با کنیه ابو جعفر یاد میکردند. همچنین برای آن که با امام باقر (ع) ، که او هم کنیه ابو جعفر داشت، اشتباه نشود کنیه وی را ابو جعفر ثانی ذکر میکردند.
لقب آن حضرت
آن حضرت را القابی بود مانند جواد و قانع و نجیب و تقی. اما از همه القاب وی مشهورتر لقب جواد بود.
نقش انگشتری آن حضرت
«نعم القادر الله»بوده است.
فرزندان آن حضرت
شیخ مفید گوید: فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: پسرانش علی (امام دهم) و موسی و دخترانش فاطمه و امامه. آن حضرت به جز آن دو پسری که ذکر کردیم، پسر دیگری نداشت. ابن شهر آشوب در مناقب مینویسد: فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: علی (امام دهم) و موسی و حکیمه و خدیجه و ام کلثوم. ابو عبد الله حارثی گوید: امام (ع) فقط دو دختر به نامهای فاطمه و امامه داشت
منابع
سیره معصومان ج 5، امین، سید محسن؛
یا زهرا(س) ( )
علت پراکندگی سادات در ممالک اسلامی ( )
"ابن عباس در اين باره با معاويه سخنى دارد كه مى گويد:
اي معاويه چرا علي(ع) پسر عمو و داماد رسول الله(ص) را مورد لعن قرار مى دهي؟
معاويه: اين يك وظيفه دينى مى باشد، مگر على نبود كه به پيغمبر خيانت كرد و ابوبكر و عمرو را ناسزا گفت و عثمان را تنها گذاشت تا بقتل رسيده، بله! هرگز از اين كار دست برنميدارم.
ابن عباس: تو دستور ميدهى على را لعن كنند در صورتيكه همين منبرها با شمشير على برپا شد!
معاويه من از اين كار دست برندارم تا پيران بر اين سنت بميرند و كودكان پير شوند.
روزي ابن عباس در اواخر عمر كه نابنيا هم شده بود از كنار يكى از مجالس قريش كه به علي(ع) ناسزا ميگفتند مى گذشت عصاكش خود را گفت: اينها چه مى گويند:
گفت: على را سب و دشنام مى دهند.
پيامهاي مهدوي به زن مسلمان ( )
امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف آن گونه كه از قرآن و روايات نبوي و اهل بيت عليهم السلام استفاده ميشود داراي اهداف و آرمانهاي بسيار بلندي است كه قرار است در عصر ظهور آنها را در سطح جهان پياده نمايد،آرمان هايي كه فقط با امدادهاي غيبي و به توسط مردي الهي همچون او قابل پياده شدن است. ولي اين به آن معنا نيست كه در عصر غيبت هيچ مرتبة از آن آرمانها قابل پياده شدن نيست، ما ميتوانيم در سطوح مختلف جامعه و در قشرهاي مختلف جلوه هايي از آنها را با الگو گرفتن از حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و يارانش پياده كنيم تا زمينهساز ظهور او گرديم. يك قشر مهم از اقشار جامعه بانوان هستند كه ميتوانند با الگو گرفتن از آرمانهاي بلند مهدوي، جامعه اي مهدوي در حد خود و در عصر غيبت پياده كنند، و اين با برداشت پيام هايي است كه از فرهنگ مهدويت به دست ميآيد، موضوعي كه ما در اين مقاله در حدّ وسع و توانمان به آن ميپردازيم.
واژههاي كليدي: فرهنگ مهدوي، مهدويّت، پيامهاي مهدوي، زمينهسازي ظهور.
شعر ( )
محراب جمكران
دلم قرار نميگيرد از فغان، بيتو
سپندوار ز كف دادهام عنان ، بيتو
ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
ز جام عيش لبي تر نكرد جان، بيتو
چو آسمان مه آلودهام زتنگ دلي
پر است سينهام از اَندُهِ گران، بيتو
نسيم صبح نميآورد ترانة شوق
سر بهار ندارند بلبلان، بيتو
لب از حكايت شبهاي تار ميبندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان ، بيتو
چو شمع كشته ندارم شرارهاي به زبان
نميزند سخنم آتشي به جان، بيتو
ز بي دلي و خموشي چو نقش تصويرم
نميگشايدم از بيخودي زبان، بيتو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرّين دهان، بيتو
گزارش غم دل را مگركنم چو «امين»
جدا ز خلق به محراب جمكران، بيتو(*4)
آيت الله خامنهاى
حدیث ( )
امام رضا (علیه السّلام) :
" هر يك از دوستان من كه عارفانه به ديدارم آيد ، من خود در روز رستاخيز از او شفاعت كنم "
فاطمه زهرا در فتح مكه ( )
فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در فتح مكه نيز حضور داشت. «امهانى» خواهر على (عليهالسلام) گويد: در روز فتح مكه دو تن از خويشان مشرك شوهرم را پناه دادم و در حالى كه آنها هنوز در خانهام بودند ناگهان برادرم على (ع) در حالى كه سواره و زره پوش بود پيدا شد و به طرف آن دو تن شمشير كشيد ميان او و ايشان ايستادم و گفتم اگر بخواهى آن دو را بكشى بايد مرا هم پيش آنها بكشى! على (عليهالسلام) بيرون رفت در حالى كه چيزى نمانده بود آنها را بكشد. من خود را به محل خيمه رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) در بطحا رساندم و آن حضرت را پيدا نكردم ولى فاطمه (عليه السلام) را ديدم و ماجرا را برايش گفتم، ديدم فاطمه (عليهاالسلام) از همسر خود قاطعتر است؛ با تعجب گفت تو هم بايد مشركان را پناه دهى؟ در اين هنگام رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) رسيد و از حضرتش براى آن دو نفر امان طلبيدم. پيامبر (ص) به آنان امان داد. سپس پيامبر (ص) به فاطمه (ع) فرمود كه براى او آب فراهم كند و شستشو نمود. (1) هنگامى هم كه هند و ديگر زنان مشركين براى اعلام پذيرش اسلام و بيعت به حضور پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) رسيدند فاطمه (عليهاالسلام)، همسر پيامبر (ص) و گروهى از زنان عبدالمطلب حضور داشتند.(2)
احتمالاً حضور فاطمه (عليهاالسلام) و برخى ديگر از زنانى كه با پيامبر محرم بودند براى حفاظت از جان رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) بود چه زنان منافق و خطرناكى همچون هند جگرخوار بظاهر براى اعلام پذيرش اسلام نزد پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) مىآمدند.
1ـ المغازى ج ص 830.
2ـ المغازى ص 850
چهره امام مهدى عليه السلام در آيينه القاب ( )
القاب ائمه اطهار، عليهمالسلام، از آن جمله القاب امام زمان، عجلاللهتعالىفرجه، يكى از راههاى مهم شناختخصايل و فضايل آن حجتهاى به حق الهى است .
در اين نوشته تلاش مىشود تا از طريق ارايه توضيح مختصر در زمين عليه السلام برخى از لقبهاى حضرت بقيةالله، با ابعاد مختلف ويژگىها و اوصاف آن حضرت از منظر القابى كه براى او تعيين شده استبيشتر آشنا شويم . براى امام زمان عليه السلام اسامى و لقبهاى زيادى ذكر شده است در كتاب نجمالثاقب مرحوم محدث نورى حدود صد و هشتاد و دو نام و لقب و در كتاب نام نامه حضرت مهدى عليه السلام به حدود سيصد و ده اسم و لقب آن حضرت اشاره شده است . گفتنى است كه منشا اصلى اين نامها و لقبها علاوه بر تصريح ائمه اطهار، عليهمالسلام، و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ادعيه و زيارتنامههايى است كه براى امام زمان عليه السلام ذكر شده است .
در اينجا به برخى از مهمترين القاب آن حضرت اشاره مىكنيم:
1 . مهدى: يكى از مشهورترين لقبهاى امام زمان عليه السلام مهدى است . درباره علت ناميده شدن آن حضرت با اين لقب روايتهاى مختلفى ذكر شده است . حضرت امام محمد باقر عليه السلام مىفرمايند: هنگامى كه مهدى ما قيام كنند ثروتها را بطور مساوى تقسيم و در جامعه به عدالت و دادگرى رفتار مىكند . هر كس از او اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده است و هر كس او را نافرمانى كند از خدا نافرمانى كرده است . و آن جضرت را «مهدى» ناميدهاند چون به امور پنهان و نهانى هدايت مىگردد . (1)
درباره امور نهانى كه آن حضرت به آنها هدايت مىشود يا هدايت مىكند با توجه به تعابير روايات نظرات چندى بيان شده است . از آنجا كه در دوره غيبت مخصوصا دوران غيبت كبرى در اثر پيدا شدن تبليغات ضددينى و تفسيرها و برداشتهاى نامناسب از احكام دين و نفوذ خرافات و انديشههاى غلط غيردينى به اصول و تعاليم اصيل اعتقادى مردم دين اصلى و حتى قرآن اصلى را فراموش خواهند كرد . آن حضرت پس از ظهور قرآن اصيل و احكام واقعى اسلام را از لابلاى آنهمه تحريفات و تفسيرهاى ادرستبيرون خواهند كشيد به گونهاى كه حتى مردم گمان خواهند كرد كه ايشان يك دين و آيين جديدى را مطرح مىكنند به اين مناسبت آن حضرت را مهدى مىگويند .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايند: دوازدهمين فرزندم به گونهاى غايب خواهد شد كه اصلا ديده نخواهد شد و در اين دوره غيبت وقايع سختى رخ خواهد داد و در نتيجه طولانى شدن اين دوره زمانى خواهد آمد كه از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسم و خطى اثرى باقى نخواهد ماند . در آن موقع خداوند متعال به وى اجازه خواهد داد تا قيام كند آنگاه به وسيله او اسلام را تقويت و تجديد خواهد كرد . (2)
بر طبق اين ديدگاه چون حضرت مهدى عليه السلام مردم را به حقايق پنهان شده دينى راهنمايى خواهند كرد او را مهدى مىگويند . ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد صلى الله عليه و آله را از اين رو مهدى مىگويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد . وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتابهاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد . در روايتى مىخوانيم از جمله كارهاى حضرت امام زمان عليه السلام پس از ظهور اين است كه وى تورات اصلى و انجيل اصلى و ساير كتابهاى انبياى گذشته را از يك مخفيگاه خارج خواهد ساخت . (3)
ديدگاه ديگر اين است كه آن حضرت پس از ظهور مردم را در تمام زمينههايى كه به بيراهه رفتهاند ارشاد خواهند كرد تا به راه و شيوههاى درست دستيابند; چون انحرافات دوران غيبت تنها در احكام دينى نيست چرا كه در اثر جهل و ناآگاهى در عرصههاى سياسى، علمى و صنعتى نيز مردم دچار اشتباهات زيادى مىشوند . طرفداران اين برداشت نيز به برخى از روايات كه مشتمل بر تعابير خاصى هستند تمسك مىجويند . به عنوان مثال از امام صادق عليه السلام روايتشده است كه آن حضرت فرمودند: آن حضرت را مهدى مىگويند چون مردم را به امورى كه گم كردهاند هدايت مىكند (4) اين تعبير شامل انحراف سياسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى و ... نيز مىشود .
نتيجه آنكه مىتوان گفت چون امام زمان عليه السلام به بركت علم بىنظيرى كه مردم را در تمام عرصههاى حيات فردى و اجتماعى و علمى و دينى به راه صحيح هدايتخواهند كرد و آنها را از تمام گمراهىها نجات خواهند داد به اين مناسبت آن حضرت را «مهدى» مىگويند . البته در برخى روايات نيز به اين نكته هم اشاره شده است كه يكى از چيزهاى مخفى كه حضرت مهدى عليه السلام مردم را به آن هدايتخواهند كرد . ذخاير زيرزمينى و معادن است كه شايد اين لقب به اين قبيل از عملكردهاى حضرت مهدى عليه السلام نيز دلالت داشته باشد .
2 . قائم: گرچه همه انبيا و امامان با توجه به شرايطى كه در آن واقع شده بودند قائم به حق بودند اما حضرت مهدى عليه السلام را بالخصوص قائم لقب دادهاند . وقتى ابوحمزه ثمالى به امام محمد باقر عليه السلام عرض كردند:
اى فرزند رسول خدا مگر همه شما اهلبيت قيام كننده به حق نيستيد؟
حضرت فرمودند: چرا همه ما براى حق قيام مىكنيم .
آنگاه ابوحمزه سؤال مىكند: پس چرا از بين همه اهلبيت فقط به صاحبالامر عليه السلام قائم گفته مىشود؟
حضرت باقر عليه السلام مىفرمايند: موقعى كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام به شهادت رسيدند همه فرشتگان آسمانها از اين پيشامد ناراحت و متالم شدند . خداوند متعال به منظور دلدارى آنها امامان نهگانه از نسل امام حسين عليه السلام را به آنها نشان دادند آنگاه كه به مهدى آل محمد صلى الله عليه و آله كه در آن حال مشغول نماز و نيايش به درگاه حضرت حق بودند رسيدند خداوند متعال فرمودند: اين همان قائمى است كه به وسيله قيام او از قاتلان حسين بن على عليه السلام انتقام خواهم گرفت . (5)
و امام صادق عليه السلام در اين باره فرمودهاند: مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميدهاند . (6)
بر طبق اين قبيل از روايات چون دوازدهمين جانشين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بزرگترين حكومت و قيام اصلاحى دينى را در طول تاريخ حيات بشر انجام خواهد داد و در سرتاسر حكومت عدل جهانى اسلام را مستقر خواهد ساختبه آن حضرت لقب «قائم» داده شده است .
در اين باره روايتهاى ديگرى نيز هست كه از بعد ديگرى اين مطلب را مورد توجه قرار دادهاند كه البته منافاتى با برداشت دسته اول ندارد . بر طبق اين ديدگاه آن حضرت را قائم مىگويند چون سالها پس از غيبت وقتى كه مردم در اثر طول زمان ياد و خاطره آن حضرت را كم كم در اثر مشغول شدن به زينتهاى دنيا فراموش كردند، آن حضرت قيام خواهند كرد و حكومت عدل جهانى را در سرتاسر عالم برقرار خواهند ساخت «قائم» ناميده شده است .
در اين زمينه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايتشده است كه آن حضرت فرمودند: از اين جهت قائم ما اهلبيت را قائم ناميدهاند كه پس از فراموش شدن نامش قيام مىكند . (7)
و يا وقتى از امام جواد عليه السلام سؤال مىكنند چرا او را قائم مىنامند؟ در جواب مىفرمايند: زيرا بعد از آنكه نام آن حضرت از خاطرهها فراموش شود و اكثر مفقودين به امامت آن حضرت از دين خدا و اعتقاد به مامتحضرت مهدى عليه السلام رويگردان شوند او قيام مىكند . (8)
و نقل شده استبه محض شنيدن ظهور آن حضرت عدهاى خواهند گفت: در طول اين همه سال چگونه ممكن است او زنده مانده باشد بايد تاكنون استخوانهاى او هم پوسيده شده باشد . چطور ادعا مىكند كه او قيام كرده است؟ اما در هر حال آن زمانى كه شرايط فراهم گردد و به اذن پروردگار عالم او قيام خواهد كرد . عظيمترين انقلاب قابل تصور را رهبرى خواهد نمود و قافله بشريت را به سعادت واقعى رهنمون خواهد شد .
پىنوشتها:
1 . عقدالدرر، باب 3، ص40; اثباةالهداة، ج7، ص110 و 169 .
2 . منتخبالاثر، ص98 .
3 . بحارالانوار، ج51، ص29 .
4 . اثباةالهداة، ج7، ص110 .
5 . بحارالانوار، ج51، ص28 .
6 . همان، ص30 .
7 . معانىالاخبار، ص65 .
8 . كمالالدين، ص378 .
..: آخرين ارسال ها :..

لينك ثابت //***//